En LEGO-medarbejder fortæller
یک|||میگوید
Ein LEGO Mitarbeiter sagt
A LEGO employee says
Un employé de LEGO dit
レゴの社員が語る。
Один из сотрудников LEGO рассказал нам
Співробітник LEGO розповідає нам
یک کارمند LEGO میگوید
– Interview med Tara Wike, USA DEL Min mand og jeg flyttede til Danmark fordi han havde fået arbejde på LEGO, i den digitale afdeling.
مصاحبه|با|تارا|ویک|ایالات متحده|دیل|من|شوهر|و|من|نقل مکان کردیم|به|دانمارک|زیرا|او|داشت|دریافت کرده بود|کار|در|لگو|در|آن|دیجیتال|بخش
Interview||Tara|Wike|||||||||||||gotten||||||digital|department
– مصاحبه با تارا ویک، ایالات متحده. همسرم و من به دانمارک نقل مکان کردیم زیرا او شغفی در LEGO در بخش دیجیتال پیدا کرده بود.
Selv har jeg en uddannelse i at arbejde med 3D-modeller i arkitektur, så da jeg så der var en ledig stilling som elementdesigner hos LEGO, skyndte jeg mig at søge den.
خود|دارد|من|یک|تحصیلات|در|به|کار|با|||در|معماری|پس|وقتی|من|دیدم|که|بود|یک|خالی|موقعیت|به عنوان|طراح عناصر|در|لگو|عجله کردم|من|خودم|به|درخواست دادن|آن
I||||||||||||architecture||||||||available|position||element designer|||hurried|||||
من خودم تحصیلاتی در زمینه کار با مدلهای 3D در معماری دارم، بنابراین وقتی دیدم که یک موقعیت خالی به عنوان طراح عنصر در LEGO وجود دارد، سریعاً برای آن درخواست دادم.
Jeg fik jobbet, og nu har jeg arbejdet her i to år.
من|گرفتم|شغل|و|حالا|دارد|من|کار کرده|اینجا|در|دو|سال
من شغل را گرفتم و حالا دو سال است که در اینجا کار میکنم.
Tara Wike.
تارا|ویک
تارا ویک.
I øjeblikket arbejder jeg som kreativ leder af et projekt der hedder Minifigures Collectables.
من|لحظه|کار میکنم|من|به عنوان|خلاق|مدیر|از|یک|پروژه|که|نام دارد|مینیفیگورها|کلکسیونی
||||||||||||Minifigures|Collectables
در حال حاضر به عنوان مدیر خلاق یک پروژه به نام کلکسیون مینی فیگورها کار میکنم.
Det er de der små poser med LEGO Minifigurer® man fx kan finde ved kassen i supermarkeder.
آن|است|آنها|آنجا|کوچک|کیسه ها|با|لگو|مینی فیگورها|انسان|به عنوان مثال|می تواند|پیدا کند|در کنار|صندوق|در|سوپرمارکت ها
|||||bags|||||||||the checkout||
این همان کیسههای کوچک با مینی فیگورهای LEGO® است که میتوان آنها را در کنار صندوق در سوپرمارکتها پیدا کرد.
Som kreativ leder er det mit ansvar at bestemme hvilke figurer vi laver.
به عنوان|خلاق|رهبر|است|آن|من|مسئولیت|به|تعیین کردن|کدام|شکل ها|ما|می سازیم
به عنوان مدیر خلاق، مسئولیت من تعیین این است که کدام شخصیتها را بسازیم.
Desuden skal jeg følge med i modelbyggernes og de grafiske designeres arbejde med at lave de forskellige dele af produktet.
علاوه بر این|باید|من|پیگیری|با|در|سازندگان مدل|و|آنها|گرافیکی|طراحان|کار|در|به|ساختن|آنها|مختلف|اجزاء|از|محصول
In addition||||||the model builders'|||graphic|designers|||||||||
علاوه بر این، من باید به کار مدلسازان و طراحان گرافیک در ساخت بخشهای مختلف محصول توجه کنم.
Jeg designer også selv noget af minifigurernes tilbehør, fx en guitar og en boom box (mine to favoritter i øjeblikket).
من|طراحی می کنم|همچنین|خود|چیزی|از|مینی فیگورها|لوازم جانبی|به عنوان مثال|یک|گیتار|و|یک|بمب|جعبه|من|دو|مورد علاقه ها|در|حال حاضر
|||||||accessories||||||boom|box|||favorites||
من همچنین خودم بخشی از لوازم جانبی مینیفیگورها را طراحی میکنم، مثلاً یک گیتار و یک بوم باکس (دو مورد مورد علاقه من در حال حاضر).
Fascination, legesyge og kage DEL Jeg fik mit første LEGO sæt da jeg var omkring otte år gammel.
جذابیت|لگو بازی|و|کیک|تقسیم|من|دریافت کردم|من|اولین|لگو|مجموعه|وقتی|من|بود|حدود|هشت|سال|سن
Fascination|LEGO obsession||cake|||||||set|||||||
فاسیناسیون، بازیگوشی و کیک تقسیم من اولین مجموعه LEGO خود را زمانی که حدود هشت ساله بودم، دریافت کردم.
Det var sådan et helt almindeligt byggesæt.
آن|بود|چنین|یک|کاملاً|معمولی|مجموعه ساخت
||||||construction set
این یک مجموعه ساخت کاملاً معمولی بود.
Det har været sjovt at kigge i arkiverne her på LEGO for at prøve at finde ud af præcis hvilket sæt det var.
آن|دارد|بوده|جالب|به|نگاه کردن|در|آرشیوها|اینجا|در|لگو|برای|به|تلاش کردن|به|پیدا کردن|بیرون|از|دقیقاً|کدام|مجموعه|آن|بود
|||||||the archives|||||to||||||||||
نگاهی به آرشیوهای LEGO جالب بوده است تا سعی کنم بفهمم دقیقاً کدام مجموعه بود.
Jeg tror jeg har fundet det, selvom æsken selvfølgelig så meget større ud dengang!
من|فکر می کنم|من|دارد|پیدا کرده|آن|هرچند که|جعبه|البته|به نظر می رسید|خیلی|بزرگتر|به نظر|آن زمان
|||||||the box||||||
فکر میکنم آن را پیدا کردهام، هرچند که جعبه البته در آن زمان خیلی بزرگتر به نظر میرسید!
Jeg kan huske at jeg byggede en masse huse.
من|می توانم|به یاد بیاورم|که|من|ساخت|یک|تعداد زیادی|خانه ها
به یاد دارم که تعداد زیادی خانه ساختم.
Måske var det mit første skridt på vejen mod at studere arkitektur på universitetet!
شاید|بود|آن|من|اولین|قدم|در|راه|به سمت|به|تحصیل کردن|معماری|در|دانشگاه
|||||step||||||||
شاید این اولین قدم من در مسیر تحصیل معماری در دانشگاه بود!
Det der fascinerer mig mest ved LEGO systemet, er hvor meget der kan laves med helt almindelige LEGO klodser – både af modelbyggerne her i LEGO Koncernen og af fans over hele verden.
آن|که|جذب می کند|مرا|بیشتر|درباره|لگو|سیستم|است|چقدر|زیاد|که|می تواند|ساخته شود|با|کاملاً|معمولی|لگو|قطعات|هم|توسط|مدل سازان|در اینجا|در|لگو|کنسرن|و|توسط|طرفداران|در|تمام|جهان
||fascinates|||||||||||be done||||||||the model builders||||||||||the world
آنچه بیشتر از همه مرا در سیستم LEGO مجذوب میکند، این است که چقدر میتوان با بلوکهای کاملاً معمولی LEGO ساخت - هم توسط مدلسازان در گروه LEGO و هم توسط طرفداران در سرتاسر جهان.
To af Tara Wikes designs til Minifigures Collectables.
به|از|تارا|ویکز|طراحی ها|برای|مینی فیگورها|کلکسیونی ها
|||Wikes||||
دو طراحی از تارا ویکز برای مجموعه مینیفیگورها.
Man skal bare søge efter ordet „LEGO" på et billeddelings-site som fx Flickr, og så kan man bruge dage på at kigge på alle modellerne!
باید|باید|فقط|جستجو|به دنبال|کلمه|لگو|در|یک|||مانند|به عنوان مثال|فلیکر|و|سپس|می تواند|انسان|صرف کند|روزها|در|به|نگاه کردن|به|همه|مدل ها
|||||||||sharing|site|||Flickr||||||days||||||
فقط کافی است کلمه "LEGO" را در یک سایت اشتراکگذاری عکس مانند فلیکر جستجو کنید، و سپس میتوانید روزها را صرف تماشای تمام مدلها کنید!
Jeg er virkelig, virkelig glad for mit arbejde på LEGO.
من|هستم|واقعاً|واقعاً|خوشحال|برای|من|کار|در|لگو
من واقعاً، واقعاً از کارم در LEGO خوشحالم.
Som alle andre jobs er det af og til lidt stressende, og en gang imellem har jeg arbejdet til meget sent.
مانند|همه|دیگر|شغل ها|است|آن|از|و|گاهی|کمی|استرس زا|و|یک|بار|در میان|داشته ام|من|کار کرده ام|تا|بسیار|دیر
like||||||||||stressful||||||||||stressful job
Like all other jobs, it can occasionally be a bit stressful, and every now and then I've worked very late.
مانند تمام مشاغل دیگر، گاهی اوقات کمی استرسزا است و گاهی اوقات تا دیروقت کار کردهام.
Men for det meste er det ret afslappet og sjovt.
اما|برای|آن|بیشتر|است|آن|نسبتاً|آرام|و|سرگرم کننده
But for the most part, it is quite relaxed and fun.
اما در بیشتر مواقع، این کار نسبتاً آرام و سرگرمکننده است.
Og der er helt klart noget særligt ved at arbejde på LEGO, en speciel kombination af nysgerrighed, ambitioner og legesyge.
و|آن|است|کاملاً|واضح|چیزی|خاص|در|به|کار کردن|در|لگو|یک|خاص|ترکیب|از|کنجکاوی|آرزوها|و|بازیگوشی
||||||||||||||||curiosity|ambitions||playfulness
And there is definitely something special about working at LEGO, a unique combination of curiosity, ambition, and playfulness.
و قطعاً چیزی خاص در کار کردن در LEGO وجود دارد، ترکیبی خاص از کنجکاوی، آرزوها و بازیگوشی.
Der er også meget kage!
آن|است|همچنین|خیلی|کیک
there||||
There is also a lot of cake!
همچنین کیکهای زیادی وجود دارد!
Overraskende Danmark DEL Jeg vidste ikke særlig meget om Danmark før vi flyttede herover.
شگفتانگیز|دانمارک|قسمت|من|میدانستم|نه|بهطور خاص|زیاد|درباره|دانمارک|قبل از|ما|نقل مکان کردیم|به اینجا
surprisingly|||||||||||||over here
Surprising Denmark PART I didn't know very much about Denmark before we moved over here.
به طرز شگفتانگیزی دانمارک قسمت اول من قبل از اینکه به اینجا نقل مکان کنیم، اطلاعات چندانی درباره دانمارک نداشتم.
Jeg kunne finde det på et kort, jeg vidste hovedstaden hed København, og så vidste jeg at jeg godt kunne lide dansk møbeldesign.
من|میتوانستم|پیدا کنم|آن|روی|یک|نقشه|من|میدانستم|پایتخت|نام|کپنهاگ|و|سپس|میدانستم|من|||خوب|میتوانستم|دوست داشته باشم|دانمارکی|طراحی مبلمان
||||||||knew||||||knew||||||||furniture design
I could find it on a map, I knew the capital was called Copenhagen, and I knew that I liked Danish furniture design.
میتوانستم آن را روی نقشه پیدا کنم، میدانستم که پایتختش کپنهاگ است و همچنین میدانستم که طراحی مبلمان دانمارکی را دوست دارم.
Det var det hele.
آن|بود|آن|همه چیز
این تمام چیزی بود که میدانستم.
Men jeg kan rigtigt godt lide at bo og arbejde her.
اما|من|می توانم|واقعاً|خوب|دوست دارم|به|زندگی کردن|و|کار کردن|اینجا
اما واقعاً از زندگی و کار در اینجا لذت میبرم.
Min mand og jeg rejser meget, så en af vores yndlingsting ved Danmark er hvor tæt det ligger på mange andre lande!
من|شوهر|و|من|سفر میکنیم|زیاد|بنابراین|یکی|از|ما|چیزهای مورد علاقه|در مورد|دانمارک|است|چقدر|نزدیک|آن|قرار دارد|بر|بسیاری|دیگر|کشورها
||||travel||||||favorite things|||||||||||
شوهرم و من زیاد سفر میکنیم، بنابراین یکی از چیزهای مورد علاقهمان در دانمارک این است که چقدر به کشورهای دیگر نزدیک است!
En af de ting der har overrasket mig mest ved Danmark, er hvor vigtig balancen mellem arbejde og fritid er for danskerne.
یکی|از|آن|چیز|که|داشته|شگفت زده|مرا|بیشتر|درباره|دانمارک|است|چقدر|مهم|تعادل|بین|کار|و|اوقات فراغت|است|برای|دانمارکی ها
||||||surprised||||||||the balance|||||||
یکی از چیزهایی که بیشتر از همه در دانمارک مرا شگفتزده کرده، اهمیت تعادل بین کار و تفریح برای دانمارکیهاست.
Korte arbejdsdage og lange ferier virker som en luksus for mig, men danskerne ser det nærmest som en menneskeret.
کوتاه|روزهای کاری|و|طولانی|تعطیلات|به نظر می رسد|مانند|یک|لوکس|برای|من|اما|دانمارکی ها|می بینند|آن|تقریباً|به عنوان|یک|حق انسانی
|working days||||seem like|||luxury|||||||almost|||human right
روزهای کاری کوتاه و تعطیلات طولانی برای من مانند یک لوکس به نظر میرسد، اما دانمارکیها تقریباً آن را به عنوان یک حق انسانی میبینند.
Det tror jeg gør dem (og mig!)
آن|فکر میکنم|من|میکند|آنها|و|من)
فکر میکنم این آنها (و من!) را میسازد.
meget lykkeligere.
بسیار|شادتر
|happier
بسیار خوشحالتر.
En anden overraskende ting ved at bo i Danmark er hvor dyrt alting er!
یک|دیگر|شگفت انگیز|چیز|در|به|زندگی کردن|در|دانمارک|است|چقدر|گران|همه چیز|است
||surprising|||||||||||
یک چیز شگفتانگیز دیگر در مورد زندگی در دانمارک این است که همه چیز چقدر گران است!
Vi har lavet en del om på vores livsstil på grund af de høje priser.
ما|داریم|انجام داده|یک|بخش|در|در|ما|سبک زندگی|به|دلیل|به خاطر|آن|بالا|قیمت ها
||||||||lifestyle||||||prices
We have made quite a few changes to our lifestyle due to the high prices.
ما به دلیل قیمتهای بالا، تغییرات زیادی در سبک زندگیمان ایجاد کردهایم.
Vi spiser hjemme meget oftere, og vi køber ikke så mange ting, og begge dele er faktisk meget rart.
ما|میخوریم|در خانه|بسیار|بیشتر|و|ما|میخریم|نه|آنقدر|زیاد|چیزها|و|هر دو|بخشها|هستند|در واقع|بسیار|خوب
||||more often||||||||||||||nice
We eat at home much more often, and we don't buy as many things, and both are actually very nice.
ما خیلی بیشتر در خانه غذا میخوریم و چیزهای زیادی نمیخریم و هر دو واقعاً بسیار خوب است.
SENT_CWT:AFkKFwvL=5.29 PAR_TRANS:gpt-4o-mini=3.69
fa:AFkKFwvL
openai.2025-02-07
ai_request(all=45 err=0.00%) translation(all=36 err=0.00%) cwt(all=547 err=1.46%)