Welcome to SuperM's Gametopia🎉
خوش آمدید|به|سوپر ام|گیمتاپیا
|||Gametopia
Welcome to SuperM's Gametopia🎉
به گیمتُپیا سوپر ام خوش آمدید🎉
[MTOPIA / 이 프로그램에는 간접 광고 및 가상 광고가 포함되어 있습니다]
|این|برنامه شامل|غیرمستقیم|تبلیغ|و|مجازی|تبلیغ|شامل|است
[MTOPIA / This program contains indirect and virtual advertising]
[MTOPIA / این برنامه شامل تبلیغات غیرمستقیم و تبلیغات مجازی است]
[5종 게임 공개] [깜놀 / 세팅까지 필요한 거야..?] - 어 세팅? - 식빵이에요?
5 نوع|بازی|رونمایی|شوکه شدم|تا تنظیمات|لازم|چیز||تنظیمات|نان تستیه
[Revealing pentathlon] [Surprised / Does the game require a setup..?] - Huh, setup? - Is that sliced bread?
[معرفی 5 نوع بازی] [شگفتزده / آیا به تنظیمات نیاز داریم..?] - اوه تنظیمات؟ - نان تست است؟
토스트!
تست
Toast!
نان تست!
[식빵&토스트기 등장] - 냠냠냠 토스트 게임 - 냠냠냠?
نان تست|دستگاه توست|ظهور|یام یام یام|توست|بازی|یام یام یام؟
[Sliced bread & toaster enter] - Nomnomnom Toast Game - Nomnomnom?
[ظهور نان تست و توستر] - یام یام یام بازی تست - یام یام یام؟
[Game 1 냠냠 토스트 게임]
|یام یام|تست|بازی
[Game 1 Nomnomnom Toast Game]
[بازی 1 یام یام بازی تست]
[튀어 오르는 식빵을 입으로 잽싸게 물면 승!]
پرتاب|بالا|نان|با دهان|سریع|بگیرد|پیروزی
[Catch the toast that pops up with your mouth to win!]
[اگر نان تستی که پرتاب میشود را با دهان به سرعت بگیری، برندهای!]
[가장 먼저 성공한 사람에게 M화 5개 지급!]
اولین|زودتر|موفق|به شخص|M واحد|5 عدد|پرداخت
[First one to win earns 5 M-cash!]
[به اولین کسی که موفق شود 5 عدد M داده میشود!]
맞지?
درست است؟
[Stirred up by the unfamiliar game] - With mouth? - Wow, I didn't know such a game existed.
درست است؟
[생소한 게임 등장에 술렁] - 입으로요? - 와 이런 게임도 있구나.
ناآشنا|بازی|به ظهور|هیجان زده|با دهان؟|واو|این چنین|بازی هم|وجود دارد
[با ورود بازی ناآشنا هیجان زده] - با دهان؟ - وا، چنین بازی هم وجود دارد.
[자신감] 발가락으로 잡을 수 있을 것 같은데, 나는?
اعتماد به نفس|با انگشت پا|بگیرد|توانستن|باشد|چیز|به نظر می رسد|من
[Self-assured] I think I can catch it with my toes.
[با اعتماد به نفس] فکر میکنم میتوانم با انگشتان پا بگیرم، من؟
[꼬옥]
حتماً
[Grip]
[محکم]
바로 포인해서.
بلافاصله|اشاره کرد
By aiming at it right away.
بلافاصله اشاره کن.
[내 말이~ 쉬울 것 같은데..?] 그럼 저 먼저 해도 돼요?
من|صحبت|آسان|چیز|به نظر میرسه|پس|من|اول|انجام دادن|اجازه هست
[Exactly~ Sounds easy..?] Can I go first?
[به نظر میرسد که حرف من~ آسان باشد..؟] پس میتوانم اول من شروع کنم؟
[현재 M화 1위 자신만만하게 도전!] 아니 이게 내가 볼 때 가장 정사각형을 해야 되네.
حال|M|رتبه 1|با اعتماد به نفس|چالش|نه|این|من|دیدن|زمان|ترین|مربع|باید|بشود
[Current 1st place with the most M-cash confidently gives a try!] From what I see, the slice should be as square as possible.
[در حال حاضر در M رتبه 1 با اعتماد به نفس چالش میزنم!] نه، به نظر من این باید کاملاً مربع باشد.
이거 무겁다, 무거우면 안 되겠다.
این|سنگین است|اگر سنگین باشد|نه|خوب خواهد بود
This slice is heavy. It won't work.
این سنگین است، نباید سنگین باشد.
[신중한 식빵 선별] 오케이x3
محتاطانه|نان تست|انتخاب|
[Cautious bread selection] Okay x3
[انتخاب نان تست با احتیاط] اوکیx3
[섬세~]
ظریف
[Elaborate~]
[حساس~]
[태용은 예습 모드 돌입] 그럼 나 일단 여기서 태민이 형 하는 거 잘 봐야 돼.
تائه یون|پیش مطالعه|حالت|ورود|پس|من|در حال حاضر|از اینجا|تائه مین|برادر بزرگتر|انجام دادن|آن|خوب|باید ببینم|بشود
[TAEYONG in practice mode] I should pay close attention to TAEMIN's performance.
[تی یون وارد حالت پیش مطالعه شد] پس من اول باید اینجا خوب به کارهای تائه مین برسم.
[반면 겜백현은 여~유] 이런 건 감이야 그냥, 먹이를 얼마나 잘 찾는지에 대한 감이야.
در مقابل|گیم باک هیون|||این|چیز|حسه|فقط|طعمه|چقدر|خوب|پیدا کردنش|درباره|حسه
|||||||just||||||
[Meanwhile, BAEKHYUN is re~laxed] This is about intuition and how well you find the prey.
[در مقابل، گم باک هیون خیلی~ راحت است] اینها حس است، فقط حس اینکه چقدر خوب میتواند غذا را پیدا کند.
[자신만만] 그러니까 어떻게든 받기만 하면 되는 거 아니에요?
با اعتماد به نفس|پس|به هر حال|فقط دریافت کردن|اگر|می شود|چیز|نیست
[Self-assured] Method doesn't matter as long as I catch it, right?
[با اعتماد به نفس] پس چطور میتوان فقط دریافت کرد، درست نیست؟
독수리 같은 사람이 잘하는 거야.
عقاب|مانند|انسان|خوب انجام میدهد|چیزی است
A man who's like an eagle will perform well.
کسی مثل عقاب خوب عمل میکند.
[솔깃] 이거 무겁다, 무거우면 안 되겠다.
جالب|این|سنگین است|اگر سنگین باشد|نباید|باشد
[Attentive] This slice is heavy. It won't work.
[جذاب] این سنگین است، نباید سنگین باشد.
입이 커야 되네.
دهان|باید بزرگ|باشد
The mouth should open wide.
باید دهان بزرگ باشد.
[예습 철저(?) 툥수리 소환]
پیش مطالعه|کامل|تعمیر|احضار
[Summoned Eagle TYONG practicing rigorously(?)]
[آمادهسازی کامل(?) احضار تعمیرات]
[시작도 전에 승부욕 충만]
شروع کردن|قبل از|روحیه رقابتی|پر از
[Full of enthusiasm before the game]
[قبل از شروع، اشتیاق به پیروزی پرشور]
할게요.
انجام میدهم
[Likewise.. Also summoned formidable competitiveness]
من انجام میدهم.
[한편 이쪽도..만만치 않은 승부욕 소환]
از سوی دیگر|این طرف هم|آسان|نیست|روحیه رقابتی|احضار
[از طرف دیگر، اشتیاق به پیروزی هم کم نیست]
[깜놀]
ترس ناگهانی
[Surprised]
[ناگهان شوکه شدن]
[잔뜩 독기 품은(?) 탬레사]
پر از|کینه|دربرگیرنده|تاملسا
[TAEMresa filled with lethal(?) rivalry]
[تملسا با خشم فراوان(?)]
[평소엔 한없이 차분하던 그가]
در حالت عادی|بینهایت|آرام بود|او
[Man who used to be so gentle]
[او که معمولاً بسیار آرام بود]
[1등 굳히기 / M화 사수를 위해 180도 돌변] 태민이형 목숨 걸었다, 지금!
مقام اول|تثبیت|M화|هدف گیری|برای|180 درجه|تغییر|برادر بزرگتر تائمین|جان|گذاشت|الان
[Solidifying 1st place / Transforming 180 degrees to seize M-cash] TAEMIN bet his life on it right now!
[تثبیت مقام اول / برای حفظ M، 180 درجه تغییر کرد] برادر تامین جانش را به خطر انداخته، الان!
[빼꼼~] 태민이 형 목숨 걸었다.
peek|Taemin|older brother|life|risked
[Peek~] TAEMIN bet his life on it.
[بکوم~] تائمین برادر جانش را به خطر انداخته است.
[흑화 탬레사는 과연 성공?]
سیاه شدن||واقعاً|موفقیت
[Can Unsanctified TAEMresa succeed?]
[تملس سیاه آیا واقعاً موفق میشود؟]
[들어갔다?]
آیا وارد شد؟
[It's in?]
[وارد شد؟]
[들어갔다?....가 탈출!]
وارد شد|او|فرار
[It's in?.... and escapes!]
[وارد شد؟....فرار کرد!]
[아까움]
حسرت
[So close]
[حیف]
[대박 이런 거구나..]
عالی|این|چیزیه که
[Unbelievable! I see what kind of game this is..]
[عجب، این همینه..]
[흥분] 보리 보리 쌀이야.
excitement|barley||is rice
[Thrilled] This is Barely Rice Game.
[هیجان] جو جو برنج است.
[명심해] 진짜 빠른 쌀이야.
به خاطر بسپار|واقعاً|سریع|برنجی است
[Listen carefully] "Rice" is very quick.
[به یاد داشته باش] واقعاً برنج سریعی است.
[움찔]
لرزیدن
[Twitch]
[لرزش]
진짜 빠른 쌀이야.
واقعا|سریع|برنج است
"Rice" is very quick.
واقعا برنج سریعی است.
[예상 밖의 고난도에 심란] 입이 커야 되네.
پیش بینی|غیر|سطح بالای|نگرانی|دهان|باید بزرگ|باشد
[Worried by the unexpected difficulty] The mouth has to open wide.
[در مواجهه با چالش غیرمنتظره نگران] باید دهان بزرگ باشد.
[덩달아 심각한 표정의 툥수리] 옆에서 봐야 돼, 옆에서.
به تبعیت|جدی|چهره|تویی|از کنار|باید ببینی|بشه|از کنار
[Eagle TYONG serious as well] You should look from the side.
[چهره جدی و نگران] باید از کنار ببینی، از کنار.
[급 쫄..] 아니 이게 뭔데 긴장되냐?
ناگهان|ترسیدم|نه|این|چی هست|آیا نگران هستی؟
[Sudden anxiety..] Why is this making me so nervous?
[عجله کن..] نه، این چه چیزی است که من نگرانم؟
갈게요.
میروم
[Determination long gone, and only anxiety remaining] - I think you shouldn't be so close. - Okay!
میروم.
[좀 전 의지는 어디 가고 긴장 가득] - 제가 봤을 때는 너무 가까우면 안 돼. - 오케이!
کمی|قبل|اراده|کجا|رفته|تنش|پر|من|دیدم|زمان|خیلی|نزدیک|نباید|باشد|خوب
[کجا رفت اراده قبلی و پر از نگرانی] - به نظر من نباید خیلی نزدیک باشیم. - اوکی!
[...실패!]
شکست
[...Fail!]
[...شکست!]
[내 말 맞지! 거봐 쉽지 않아!] 형 이거 안 돼요, 이거.
من|حرف|درست نیست|بهت گفتم|آسان نیست|نیست|برادر بزرگتر|این|نه|میشه|این
[Told you so! It's not easy!] This is impossible.
[حق با من بود! دیدی که آسان نیست!] برادر، این کار نمیشود، این.
안 돼.
نه|میشه
It's impossible.
نمیشود.
닿지도 않아.
نمی رسد|نمی شود
It doesn't even come close.
نمیتواند برسد.
[역시나 어김없이 등장한 내 안의 쫄보] 입에 닿지도 않아, 이거.
به طور حتم|بدون خطا|ظاهر شده|من|درون|ترسو|به دهان|حتی نمی رسد|نیست|این
[Chicken inside me reappearing] This doesn't even come close to the mouth.
[باز هم ترسوی درونم که بیوقفه ظاهر شد] به دهانم هم نمیرسد، این.
[자신만만 / 이걸 왜 못 하니~] 아 진짜 어렵네요.
با اعتماد به نفس|این را|چرا|نمی|کنی|آ|واقعاً|سخت است
[Confident / Why can't you do something so easy~] Ah, it's really difficult.
[با اعتماد به نفس / چرا نمیتوانی این کار را انجام دهی~] اوه، واقعاً سخت است.
[힐끗]
نگاهی سریع
[Glance]
[نگاه سریع]
알았다!
فهمیدم
Got it!
فهمیدم!
[갑자기 돌리는?] 알았다!x2
ناگهان|میچرخانی|فهمیدم|
[Suddenly turning the toaster around?] Got it! x2
[ناگهان چرخاندن؟] فهمیدم!x2
너희가 왼손으로 해서 그래.
شما|با دست چپ|انجام دادید|به همین خاطر
You failed, because you used your left hand.
شما با دست چپ این کار را کردید.
오른손으로 해야 돼.
با دست راست|باید|انجام شود
You have to use your right hand.
باید با دست راست انجام دهید.
[의문] - 그게 무슨 차이지? - 그러게요.
سوال|آن|چه|تفاوتی دارد|درست میگید
[Doubt] - What's the difference? - I also wonder.
[سوال] - این چه تفاوتی دارد؟ - درست میگویید.
이게 보니까 안에 기계 매커니즘을 봤거든?
این|وقتی نگاه کردم|درون|ماشین|مکانیزم|دیدم
I looked at this machine's mechanism, you know?
به نظر میرسد که داخلش مکانیزمهای ماشینی وجود دارد.
[기계적으로 접근] 약간 휘어 있어.
به صورت مکانیکی|رویکرد|کمی|خمیده|است
[Mechanical approach] It's a little bent.
[به صورت مکانیکی نزدیک شوید] کمی خم شده است.
[경청~] 약간 오른쪽 15도 정도 이렇게 휘어 있거든.
گوش دادن|کمی|راست|15 درجه|حدود|اینطور|خمیده|هست
[Attentively listening~] It's bent 15 degrees towards the right like this.
[گوش دادن~] کمی به سمت راست حدود 15 درجه خم شده است.
[우쭈쭈] - 이런 디테일 살아있지. - 그럼! 이렇게 받으면 안 돼.
آفرین|اینجوری|جزئیات|زنده است|پس|اینجوری|دریافت کنی|نباید|بشه
[There, there] - Detail matters. - Of course! You can't catch it like this.
[آفرین] - این جزئیات زنده است. - درست است! اینطور نمیتوان دریافت کرد.
[매커니즘론에 흠뻑 심취] 나도 같이 틀어줘야 돼, 이렇게.
در نظریه مکانیزم|کاملاً|غرق|من هم|با هم|باید پخش کنی|بشه|اینطور
[Preoccupied with his theory on mechanism] My head should bend along with it.
[به شدت در نظریه مکانیزم غرق شده] من هم باید اینطور کج کنم.
[어느덧 몰입] 될 것 같아.
ناگهان|غرق شدن در کار|خواهد شد|چیز|به نظر می رسد
[Absorbed] He might succeed.
[به زودی غرق میشوم] به نظر میرسد.
- 간다. - 될 것 같은데요.
میروم|خواهد شد|چیز|به نظر میرسد
- Here I go. - He might succeed.
- میروم. - به نظر میرسد که میشود.
[될 거야! 자신만만] 될 것 같은데요.
خواهد شد|خواهد بود|با اعتماد به نفس|خواهد شد|چیز|به نظر می رسد
[I can do it! Confident] He might succeed.
[میشود! با اعتماد به نفس] به نظر میرسد.
[매커니즘에 한 방 먹음]
به مکانیزم|یک|ضربه|خوردن
[Hit by the mechanism]
[یک ضربه به مکانیزم]
- 아까워!x2 - 형 근데 잘 튀겼다!
حیف||برادر بزرگتر|اما|خوب|سرخ کرد
- So close! x2 - You bounced the toast very well.
- حیف!x2 - برادر، اما خوب سرخ شده!
[심심한 위로] - 야야 소리는 됐어, 근데. - 잘 튕겼다.
بیمزه|تسلیت|هی هی|صدا|خوبه|اما|خوب|برگشت
[Lame consolation] - Hey, but it sounded like success. - It sprung up well.
[تسلیت بیاحساس] - هی هی، صدا کافیه، اما. - خوب سرخ شده.
[아쉽] 제일 잘 튕겼다.
متاسفم|بهترین|خوب|پرتاب شد
[Too bad] Your bounce was the best.
[ناراحت] بهترین سرخ شده.
[자신만만하던 감백현 등판] - '이런 건 감이야, 그냥' - 오케이x2 알았다.
با اعتماد به نفس|نام شخص|ورود|این|چیز|حسش|فقط||فهمیدم
[Self-assured instinctive BAEKHYUN appears] - "This is about intuition and how well you find the prey." - Okay x2 I got it.
[گامبکهیان با اعتماد به نفس] - 'این چیزها حس است، فقط' - اوکی x2 فهمیدم.
빵이 살짝 기울어졌으니까 나는..
نان|کمی|کج شده است|من
Since the bread is a bit tilted, I will..
چون نان کمی کج شده است..
좋아!
خوب
Good!
عالیه!
[역시 범상찮은 포스] - 좋아! 악어야! 형은 악어야! - 백현이 형 할 것 같아.
واقعا|غیرعادی|قدرت|خوب|تو تمساحی|برادر بزرگترم|تمساحی|بکهیون|برادر بزرگتر|انجام دادن|چیز|به نظر میرسه
[Exceptional pose as always] - Good! Crocodile! You're a crocodile! - BAEKHYUN might succeed.
[واقعا قدرت غیرعادی] - عالیه! تمساح! برادر بزرگتر تمساح است! - به نظر میرسد که بکهیون برادر بزرگتر باشد.
[악어가 되고 싶은 멍뭉이] 악어야, 악어!
تمساح|بشود|میخواهد|توله سگ|ای تمساح|تمساح
[Puppy that wants to be a crocodile] You're a crocodile!
[سگ کوچکی که میخواهد تمساح شود] تمساح، تمساح!
[기대만발]
انتظار زیاد
[Looking forward to his performance]
[انتظار زیاد]
[능숙하게 각도 조절 후] 코가 이쪽을 보고 있어야 돼.
به طور ماهرانه|زاویه|تنظیم|بعد|بینی|به این سمت|نگاه کردن|باید|باشد
[After skillfully adjusting the angle] The nose should be facing this way.
[پس از تنظیم زاویه به طور ماهرانه] باید بینی به این سمت نگاه کند.
[짧은 하이파이브]
کوتاه|دست دادن
[Brief high five]
[های فایو کوتاه]
[들렀다 가요~]
توقف کرد|میرم
[Just stopping by~]
[فقط سر میزنم~]
[역시는 역시] 와! 진짜 아까웠다!
indeed|as expected|wow|really|was regrettable
[Never disappointing] Wow! It was so close!
[واقعا همونطور که فکر میکردم] وا! واقعاً حسرتانگیز بود!
[성공 예감~ 다음 번에 바로 하겠는데?]
موفقیت|پیش بینی|بعدی|بار|بلافاصله|انجام میدهم
[Anticipating success~ He might catch it next time!]
[احساس موفقیت~ دفعه بعد حتماً انجام میدهم؟]
[허세 한 스푼] - 너희는 내가 뒤에 있으면 끝나. - 형.
تظاهر|یک|قاشق|شماها|من|پشت|باشد|تمام می شوید|برادر بزرگتر
[A spoonful of swagger] - You all are finished if I was behind you. - BAEKHYUN.
[یک قاشق از خودبزرگبینی] - وقتی من پشت سر شما هستم، کار تمام است. - برادر.
잘하는 사람은 말 많지 않아요.
خوب|انسان|صحبت|زیاد نیست|نمی کند
The Master doesn't talk, he acts.
کسانی که خوب هستند، زیاد صحبت نمیکنند.
[흥!!!!] 너 지금 말 너무 많아요!
هان|تو|الان|صحبت|خیلی|زیاد هستی
[Whatever!!!!] You're very talkative right now!
[هیجان!!!!] تو الان خیلی صحبت میکنی!
[팽팽한 기 싸움(?)] 그냥 하면 되는데 말 너무 많아요!
کشیده|روحیه|مبارزه|فقط|انجامش بده|میشه|صحبت|خیلی|زیاد
[Intense power struggle(?)] You just have to show us, but you're being talkative!
[نبرد تنشزا(?)] فقط کافی است انجامش دهی، اما خیلی صحبت میکنی!
[겜고수 백현을 도발하는 이 사람..] - 귀여워. - 안 돼x2
بازی خوب|بکهیون را|تحریک کردن|این|شخص|ناز است|نه|
[This man who's provoking BAEKHYUN, the game master] - Cute. - It won't work x2
[این شخص که با باک هیون بازیگر حرفهای را به چالش میکشد..] - بامزه است. - نهx2
[자이언트 베이비 출격]
غول پیکر|نوزاد|حمله
[Giant Baby, strike]
[ورود نوزاد غولپیکر]
루카스 입이 커.
لوکاس|دهانش|بزرگ است
LUCAS has a wide mouth.
دهان لوکاس بزرگ است.
[어흥] 아 루카스 할 것 같아.
اهنگ|آ|لوکاس|خواهد|چیز|به نظر میرسد
[Roar] Ah, LUCAS might succeed.
[غرش] اوه، به نظر میرسد لوکاس کاری خواهد کرد.
[꼴깍 / 범상치 않은 느낌]
صدا|غیرعادی|نیست|احساس
[Gulp / Something big is about to happen]
[بلعیدن / احساس غیرعادی]
[불안]
اضطراب
[Nervous]
[نگرانی]
[과연 자이언트 베이비의 실력은..?]
واقعاً|غول||توانایی
[Can Giant Baby succeed..?]
[آیا واقعاً توانایی بچه غول چقدر است..؟]
[허무~ / 기대와 달리 순발력은 꽝]
بیهودگی|با انتظارات|برخلاف|سرعت عمل|ضعیف
[Fruitless~ / Contrary to expectation, awful agility]
[بیهوده~ / برخلاف انتظارات، سرعت عملش صفر است]
[느릿 느릿] 얘는 곰이야?
آرام|آرام|او|خرسه
[Slow-moving] Is he a bear?
[آهسته آهسته] آیا این یک خرس است؟
[호랑이의 탈을 쓴 곰] 나무늘보 같아.
ببر|پوست|پوشیده|خرس|تنبل|به نظر می رسد
[Bear in a tiger mask] You're like a sloth.
[خرس با پوست ببر] شبیه یک تنبل است.
[팔 걷어붙이며 등장한 다음 타자] 이거 왠지 텐 할 것 같다.
بازو|بالا زده|ظاهر شده|بعدی|بازیکن|این|به نوعی|تن|خواهد|چیز|به نظر می رسد
[Next player approaching while rolling up his sleeves] TEN might succeed.
[بازیکن بعدی که با آستینهای بالا زده وارد میشود] این حس میکنم که او میتواند ده بزند.
[알지? 알지?] - 텐이 반응 속도가 좋더라고. - 맞아 맞아.
میدونی؟|میدونی؟|تن|واکنش|سرعت|خوب بود|آره|آره
[You know what I mean?] - TEN is agile. - Yes, he is.
[میدانی؟ میدانی؟] - ده واکنش سریعی دارد. - درست است، درست است.
[SuperM의 숨은 사기캐] 맞아, 반응 속도가 좋아서 얘는 할 것 같아.
سوپر ام|پنهان|شخصیت فریبکار|درسته|واکنش|سرعت|خوبه|این بچه|انجام دادن|کار|به نظر میرسه
[Unrealistically talented man hidden in SuperM] True, he might succeed since he's nimble.
[شخصیت پنهان SuperM] درست است، چون واکنش سریعی دارد، به نظر میرسد که او میتواند این کار را انجام دهد.
[남다른 운동 신경과]
فوق العاده|ورزش|مهارت
[With exceptional athletic ability]
[مهارت ورزشی خاص]
[꾸준히 연습 / 성실성까지 겸비한]
به طور مداوم|تمرین|حتی با صداقت|ترکیب شده با
[Persistent practice / Topped with diligence]
[تمرین مداوم / همراه با صداقت]
[은둔의 고수]
عزلت|استاد
[Secluded expert]
[استاد گوشهنشین]
[자세부터 남다른 기대주] 갈게요.
از ابتدا|متفاوت|امید آینده|میروم
[Prospect with unique pose] I'm ready.
[امیدوار آیندهای متفاوت از ابتدا] میروم.
[근심 / 견제해야 할 사람들이 수두룩]
نگرانی|باید کنترل شوند|فعل|مردم|فراوان
[Worried / Need to be on guard against many people]
[نگرانی / افرادی که باید مراقبشان بود زیادند]
[훗] 갈게요.
هوم|میروم
[Hoot] I'm ready.
[هف] میروم.
[과감한 슛!]
جسورانه|شوت
[Bold shoot!]
[شوت جسورانه!]
[그러나 실패]
اما|شکست
[But failed]
[اما شکست خورد]
[으아아...쉽...]
اوه|سخته
[No... So close...]
[اوه... آسان...]
[역시 텐~] 야 되게 잘 튕겼다!
واقعا|تن|هی|خیلی|خوب|پرتاب شد
[TEN did great as usual~] Hey, you bounced the bread very well.
[واقعا تن~] واو، خیلی خوب پرتاب کردی!
[주변의 칭찬에도 본인은 아쉽..] - 근데 잘했다, 잘했어. - 근데 너 잘 튕겼다.
اطراف|به تحسین|خود|ناراحت|اما|خوب عمل کردی|خوب بودی|اما|تو|خوب|پرتاب کردی
[Feeling sorry for himself although being surrounded by compliments..] - But you did well. - You bounced it well.
[با وجود تحسینهای اطرافیان، خودش ناراحت است..] - اما خوب بود، خوب کار کردی. - اما تو خیلی خوب پرتاب کردی.
[틈새 예습 / 비법 궁금] 야 빵 어디로 놨어? 이쪽으로 놨어?
فرصت|پیش مطالعه|راز|کنجکاو|هی|نان|کجا|گذاشتی|به این سمت|گذاشتی
[Practicing in the extra time / Curious about his strategy] Hey, where did you place the bread? Did you place it here?
[آموزش پیشرفته / کنجکاوی در مورد ترفندها] واو، نان را کجا گذاشتی؟ این طرف گذاشتی؟
[모범 답안 / 정석대로 했을 뿐..] - 그냥 이렇게 놨어. - 그치? 이렇게?
الگو|پاسخ|طبق اصول|انجام دادم|فقط|فقط|به این شکل|گذاشتم|درسته؟|به این شکل
[Best answer / I just played it by the book..] - I just placed it like this. - You did? Like this?
[پاسخ نمونه / فقط طبق اصول عمل کردم..] - فقط اینطور گذاشتم. - درست است؟ اینطور؟
[형아 헬프] - 형 그냥 맨 밑으로 내리면 돼요? - 어, 그다음에 튕기면 땡이야.
برادر بزرگتر|کمک|برادر|فقط|کاملا|به پایین|پایین بیاد|میشه|آره|بعدش|پرتاب بشه|تمومه
[Brother, help] - Do I just push it all the way down? - Yup, and then pop it up.
[برادر کمک کن] - برادر فقط باید پایین ترین قسمت رو پایین بیاری؟ - آره، بعدش اگه پرتاب بشه، تمومه.
[용기 충전] 근데 맘 편하게 하는 게 제일 나아.
شجاعت|شارژ کردن|اما|ذهن|راحت|انجام دادن|چیز|بهترین|بهتر
[Boosting his courage] It's best to relax.
[شارژ شجاعت] اما راحت انجام دادن بهترین کاره.
[긴장 풀자!]
تنش|بیندازیم
[Loosen up!]
[بیخیال شو!]
[...엥?]
چه؟
[...Huh?]
[...اه؟]
[나름 핏대까지 세웠지만 찔끔~]
به نوعی|تا حدی|درست کرد اما|کمی~
[Although he was focused enough to make his veins stick out, the bread bounced only a little~]
[من هم تا حدی خودم را مرتب کردم اما فقط کمی~]
[맠냉이 놀릴 거리 찾은 형아들 우르르] 네가 그래서 안 되는 거야~!
مَنگَنگی|مسخره کردن|بهانه|پیدا کردن|برادران بزرگتر|به طور ناگهانی|تو|به همین خاطر|نه|خوب|هستی
[Older brothers gathering around to tease the youngest one] That's why you fail~!
[برادران بزرگتر که دنبال چیزی برای مسخره کردن مکننگی هستند] به همین خاطر تو نمیتونی~!
마크야 넌 진짜 안 되겠다!
مارک|تو|واقعا|نه|خوب میشی
MARK, you're hopeless!
مارک، تو واقعاً نمیتونی!
[여운..]
پسزمینه
[Lingering..]
[احساس...]
[이때싶 마크몰이 폭주 / 인정] 나 이거 맛도 못 봤어x2
در این زمان|مارک مول|دیوانگی|تایید|من|این|طعم هم|نه|
[Seizing the chance to tease MARK / Accepting his failure] I didn't even taste it x2
[این زمان مارکمال دیوانه میشود / تأیید] من این را حتی نتوانستم بچشم x2
마크는 (승부에 대한) 간절함이 부족해.
مارک|دربارهٔ رقابت)|دربارهٔ|اشتیاق|کم دارد
MARK lacks desperation (to win).
مارک (در مورد رقابت) اشتیاق کافی ندارد.
[평화주의자 뜨끔(?)] 간절함이 부족해.
صلح طلب|ناگهان متوجه شد|اشتیاق|کمبود دارد
[Wincing(?) peace advocate] You lack desperation.
[صلحطلب ناگهان متوجه میشود(?)] اشتیاق کافی ندارد.
야 흥분되니까 서 있게 된다!
هی|چون هیجان زده می شوم|ایستاده|می شود|می شود
Hey, the excitement makes me stand!
هیجانزده میشوم و میایستم!
이러고 서 있게 돼.
اینطوری|ایستاده|باید|بشه
It makes you stand like this.
اینطوری ایستاده میشوم.
이게 뭐라고 막 '실패해라! 실패해라!'
این|چی|فقط|شکست بخورید|شکست بخورید
Why is this game making me scream "Fail! Fail!"
این چه چیزی است که میگوید 'شکست بخور! شکست بخور!'
[주체할 수 없이 식빵에 진심이 되어버린 그들..]
کنترل کردن|توان|بدون|به نان|جدیت|تبدیل شده|آنها
[These men became uncontrollably serious about sliced bread..]
[آنها که به طرز غیرقابل کنترلی به نان تست علاقهمند شدهاند..]
다시 나야?
دوباره|من هستم
Is it my turn again?
آیا دوباره من هستم؟
지금부터는 순서 상관없이 먼저 성공하는 사람이 1등.
از حالا به بعد|ترتیب|بدون توجه به|زودتر|موفق|فرد|نفر اول
از این به بعد، هر کسی که زودتر موفق شود، نفر اول است.
[말 끝나기 무섭게 1등 선점] 나 도전! 아 좋았어.
صحبت|تمام شدن|به محض|نفر اول|تصرف کردن|من|چالش|آهان|خوب بود
[Snatches the 1st turn before the sentence is finished] I'll go! Nice catch.
[به محض اینکه حرفش تمام شد، نفر اول را تصاحب کرد] من چالش میکنم! آفرین.
[질세라 우르르]
질세라|우르르
[Gathering around to take the next turn]
[با صدای بلند و شلوغ]
[밀착 밀착]
چسبندگی|نزدیکی
[Sticking close to one other]
[نزدیک و نزدیکتر]
그대로 가자 형! 그대로 가자!
همونطور|بریم|برادر بزرگتر|همونطور|بریم
Let's go as it is! Let's go!
برو جلو برادر! برو جلو!
[순식간에 과열] 옆에 붙어있어!x2 야! 하는 사람 옆에 붙어있어, 이렇게.
در یک لحظه|بیش از حد داغ شدن|کنار|چسبیده است||هی|انجام دهنده|شخص|کنار|چسبیده است|اینطور
[Instantly heated up] Stay close! x2 Hey! Stay close to the player like this.
[به سرعت داغ میشود] کنار هم باش!x2 هی! کسی که داره صحبت میکنه کنار هم باش، اینطوری.
[소싸움 아님 주의] - 형 그대로 가야죠! - 야 하는 사람 옆에 붙어 있어, 이렇게.
مبارزه گاوها|نیست|توجه|برادر بزرگتر|به همین شکل|باید برویم|هی|انجام دهنده|فرد|کنار|چسبیده|هست|به این شکل
[Not a bullfight] - Go as it is! - Hey! Stay close to the player like this.
[توجه: این مبارزه گاو نیست] - برادر باید همینطور بروی! - هی کسی که داره صحبت میکنه کنار هم باش، اینطوری.
방해해!x2
مزاحمتی|
Interrupt him! x2
مزاحمت ایجاد کن!x2
[극한 환경 / 집중하자..집중하자] 태민이 형 너무 불편할 것 같아.
محیط شدید|زیستگاه|بیندیشیم||تایمین|برادر بزرگتر|خیلی|ناراحت کننده|چیز|به نظر میرسد
[Harsh environment / Let's focus.. Focus] TAEMIN must be really uncomfortable.
[محیط های سخت / تمرکز کنیم.. تمرکز کنیم] به نظر می رسد برادر تائه مین خیلی ناراحت است.
[성...공!]
[Su...ccess!]
[موفقیت!]
안 돼!x10
نه|میشه|
No way! x10
نه!x10
[거센 항의]
شدید|اعتراض
[Strong objection]
[اعتراض شدید]
[어리둥절 / 매의 눈] 닿았어x5
گیج|عقاب|چشم|
[Puzzled / Hawk's eye] The bread touched the toaster x5
[گیج / چشم عقاب] رسیدم x5
[머..엉] 아니야...
||نیست
[Dumb..struck] No...
[م..نگاه] نه...
[냉정1 / 냉정2] 닿았어x3 내가 봤어, 닿았어.
خونسردی|خونسردی||من|دیدم|رسید
[Merciless1 / Merciless2] It touched x3 I saw it touch.
[سرد1 / سرد2] رسیدم x3 من دیدم، رسیدم.
[텐마저] 닿았어, 형~
تنماجر|رسید|برادر بزرگتر
[Even TEN] TAEMIN, it touched~
[حتی تن] رسیدم، برادر~
[아니..왜????] 나 억울해!!!!!!
نه|چرا|من|بی گناه هستم
[No.. Why????] I'm innocent!!!!!!
[نه.. چرا؟؟؟؟] من بیگناه هستم!!!!!!
[비디오 판독]
ویدیو|تجزیه و تحلیل
[Instant replay]
[بازبینی ویدیو]
[문제의 장면 / 정확히 물었으니 기계에 닿은 식빵]
مشکل|صحنه|دقیقاً|چون پرسید|به دستگاه|تماس گرفته|نان سفید
[Controversial scene / Accurately bit the bread but it touched the machine]
[صحنه مشکلساز / دقیقا پرسیدم که نان تست به دستگاه برخورد کرده است]
[억울한 만두...] 나 억울해!!! 너무 억을해!!!!
ناعادلانه|ماندو|من|ناعادلانه است|خیلی|ناعادلانه است
[Has every right to feel so...] It's unfair!!! It's distorted!!!!
[دمنوش بیگناه...] من بیگناه هستم!!! خیلی بیگناه هستم!!!!
[초억울] 너무 나 오늘 잠 %@#%@#%.....
بسیار ناامید|خیلی|من|امروز|خواب
[Distressed] Today, I really %@#%@#%.....
[خیلی ناامید] امروز خیلی خوابم %@#%@#%.....
[이토록 흥분하는 태민이 형은 처음]
اینقدر|هیجان زده|تائه مین|برادر بزرگتر|اولین بار
[First time seeing TAEMIN so upset]
[این اولین بار است که برادر تامین اینقدر هیجان زده است]
[디테일한 단속반]
دقیق|تیم بازرسی
[Specific control officers]
[گروه کنترل دقیق]
[확인 사살] 닿고 물었어, 닿고.
تأیید|کشتن|رسیدن|پرسیدم|رسیدن
[Fact check] You bit the bread after it touched the machine.
[تأیید و کشتن] رسید و پرسید، رسید.
[억울한 손만두만 N판 째..] 오케이.
ناعادلانه|فقط دستساختهها|N بار|شماره|خوب
[Left with distressed dumplings on his hands for the Nth time..] Okay.
[دستماندوهای ناعادلانه N بار..] اوکی.
[이번엔 긴장하지 말자] 그래, 재밌게 하자.
این بار|نگران نباشیم|بگوییم|خوب|به طور سرگرم کننده|انجام دهیم
[Let's relax this time] Okay, let's enjoy it.
[این بار نترسیم] بله، بیایید خوش بگذرانیم.
[진지]
غذا
[Serious]
[جدی]
[기습]
حمله ناگهانی
[Ambush]
[غافلگیرکننده]
[추임새 공격에 스텝 꼬임]
صدای تشویق|به حمله|گام|پیچیدگی
[Due to the shouting, lost the timing]
[حمله با صدای اضافی و پیچش قدم]
[억울] 호이짜 뭐예요!!
ناعادلانه|چی|چه چیزی است
[Annoyed] What's with "Hiya!!"
[ناراحت] هوئیچا چه خبره!!
[방해력 만렙 / 마! 이게 게임이다]
قدرت مزاحمت|سطح حداکثری|واژه تعجب|این|بازی است
[Expert at interrupting / Hey! This is what a game is]
[قدرت مزاحمت در حداکثر / آ! این بازی است]
[관록이다 욘석들아 / 리얼리티 N년 차] 아 방금 느낌 왔는데!
تجربه است|بچه ها|واقعیت|N سال|سال|آ|همین الان|حس|اومد
[Little ones, this comes from experience / Nth year in reality shows] Ah, I almost got it!
[تجربه است بچهها / واقعیت N ساله] آ، الان حسش اومد!
[속절없이 당해버린 어린 양] 아 방금 느낌 왔는데! 호이짜..
بیخبر|قربانی شده|جوان|گوسفند|آ|به تازگی|احساس|آمده|هویزا
[Little lamb helplessly got sabotaged] I almost had it! Hiya..
[برهای که بیدفاع گرفتار شد] آ، الان حسش اومد! هوئیچا..
[또 다시 수상]
دوباره|دوباره|برنده شدن
[Suspicious again]
[دوباره جایزه]
[또 방해 시동 / 타격 X 익숙한 엑소 9년 차]
دوباره|مزاحمت|شروع|ضربه|نه|آشنا|اکسو|9 سال|سال
[Getting ready to interrupt again / Damage X from getting used to it after 9 years in EXO]
[دوباره مزاحمت / ضربه X آشنا با اکسو 9 ساله]
[경건한(?) 기계 세팅하며 매커니즘 세계로]
با احترام|ماشین|تنظیم کردن|مکانیزم|به جهان
[Devoutly(?) adjusts the toaster and enters the world of mechanism]
[تنظیمات مقدس(?) ماشین و ورود به دنیای مکانیزم]
[방해222] - 넌 왜 자꾸 돌리는 거야? 왜 그러는 거야? - 나만의 필이 있어 형!
مزاحمت222|تو|چرا|مدام|میچرخونی|چیزی|چرا|این کار رو|چیزی|مخصوص به من|حس|هست|برادر بزرگتر
[Interruption222] - Why do you keep turning it? What's wrong with you? - I have my own preference!
[مزاحمت222] - چرا مدام این کار رو میکنی؟ چرا این کار رو میکنی؟ - من یک حس خاص دارم برادر!
나만의 기술이 있다고!
من|مهارت|وجود دارد
I have my own skills!
من یک تکنیک خاص دارم!
[흡사 창과 방패]
شبیه|نیزه و|سپر
[Resembles spears and shields]
[مشابه نیزه و سپر]
[굴하지 않고 집중 / 제발...이번엔 돼라!]
تسلیم نشوید|و|تمرکز|لطفا|این بار|موفق شود
[Focused without being stirred / Please... Succeed this time!]
[بدون تسلیم شدن تمرکز کن / لطفاً... این بار موفق بشو!]
[입 안 도달!]
دهان|داخل|رسیدن
[Entered the mouth!]
[به دهان رسید!]
[대체 왜!!!]
اصلا|چرا
[Why!!!]
[چرا!!!]
[믿었던 매커니즘의 2연속 실패]
که به آن اعتماد کرده بودم|مکانیزم|2 بار متوالی|شکست
[Mechanism that I relied on failed me twice in a row]
[شکست متوالی مکانیزم مورد اعتماد]
[분노의 패대기]
خشم|پرتاب
[Furious throw on the floor]
[خشم و عصبانیت]
[속상함 동기화 / 그저 놀리기 잼]
ناراحتی|همگام سازی|فقط|مسخره کردن|سرگرمی
[Forgot about his sorrow / Teasing is fun]
[همزمانی ناراحتی / فقط شوخی]
[급히 주섬] 아 진짜 아까워!
به سرعت|جمع کردن|آه|واقعاً|حیف
[Quickly picks up] Ah, it was so close!
[به سرعت جمع کردن] آ، واقعاً حیف است!
[식빵아 미안 / 너무 화가 나서 그만] - 진짜 아까워, 형 진짜 아까웠어. - 미안해!x4
نان تست|ببخشید|خیلی|عصبانیت|از روی|متوقف شدم|واقعاً|متاسفم|برادر بزرگتر|واقعاً|متاسف بودم|ببخشید|
[Sliced Bread, I'm sorry / I couldn't contain my anger] - KAI, it was so close. - I'm sorry! x4
[نان تست، ببخشید / خیلی عصبانی شدم] - واقعاً حیف است، برادر واقعاً حیف بود. - ببخشید!x4
[다정다감] 미안해x2
مهربان و دلسوز|
[Friendly] I'm sorry x2
[مهربان و دلسوز] ببخشیدx2
이건 빨라야 해.
این|باید سریع|باشد
This needs to be done quickly.
این باید سریع باشد.
[백현 형 등장에 방해 앙갚음]
بکهیون|برادر بزرگتر|به ظهور|مزاحمت|انتقام
[Repaying BAEKHYUN with interruption]
[مزاحمت به خاطر ورود بکهیون]
[날 뭘로 보고 / 난 흔들리지 않아!!!]
من|با چه چیزی|میبینی|من|لرزانده میشوم|نیستم
[How little you think of me / I'm never swayed!!!]
[چطور به من نگاه میکنی / من لرزشی ندارم!!!]
[예상 못 한 귓가 공격 적중!]
پیش بینی|نمی|شده|گوش|حمله|اصابت
[Unexpected attack near the ear!]
[حمله ناگهانی به گوشم به هدف خورد!]
[머쓱 얼얼...]
گیج|سوزش
[Embarrassed and numb...]
[مرموز و گیج...]
[행복 / 인과응보 쓸쓸한 퇴장..] 어렵다, 어려워.
خوشبختی|عمل و عکس العمل|تنها|خروج|سخت است|سخت است
[Happy / Karma's bitter exit..] It's hard, really hard.
[خوشبختی / عواقب تنهایی غمانگیز..] سخت است، سخت.
[가다 말고 방해 Again]
رفتن|به جای|مزاحمت|
[Before returning, interrupts again]
[نمیتوانم بروم، دوباره مزاحم میشوم]
[도통 쉬질 않는 장꾸 DNA]
به هیچ وجه|راحتی|نمی کند|شیطون|دی ان ای
[Mischievous DNA that doesn't seem to turn off]
[دیانای شیطنتی که اصلاً راحت نمیشود]
[이 와중에 방해 적중]
این|در حین|مزاحمت|هدف گیری
[Meanwhile, effective interruption]
[در این میان، مزاحمت به هدف خورد]
[한참 느린 순발력도 한 몫]
خیلی|کند|واکنش سریع هم|یک|سهم
[Slow responsiveness also played a role]
[واکنش کند هم سهمی دارد]
[괜히 기계 탓] 이거 문제 있는 것 같아요!
بیخودی|ماشین|تقصیر|این|مشکل|دارد|چیز|به نظر می رسد
[Blaming the innocent toaster] I think this has a problem!
[بیدلیل تقصیر دستگاه] به نظر میرسد این مشکل دارد!
[한껏 과열] 진짜 어렵다, 형!
به شدت|بیش از حد|واقعا|سخت است|برادر بزرگتر
[Rowdy] It's so hard!
[به شدت داغ شده] واقعاً سخت است، برادر!
[여러분 워워 / 침착하시고 얼굴은 보여주세요~]
دوستان|آرام آرام|آرام باشید و|صورتتان|نشان بدهید
||||show
[Whoa, easy now / Calm down and show us your faces~]
[دوستان آرام باشید / آرامش خود را حفظ کنید و صورتتان را نشان دهید~]
[아차차] 아 네!
اوه نه|آ|بله
[Oops] Ah, okay!
[اوه اوه] آره!
[또 장난] 이러고 있을게요.
again|joke|like this|will be
[Goofing around again] I'll stand like this.
[باز هم شوخی] من همینطور مینشینم.
놀 거리 던져줬다고 신나하는 것 봐!
بازی|چیز|انداختن|خوشحال|چیز|ببین
Look how happy they are after throwing us a game to play!
ببین چقدر خوشحال است که سرگرمی بهش داده شده!
[신나게 화면 OUT]
با شادی|صفحه|خارج
[Joyfully OUT of the frame]
[با هیجان صفحه را خاموش کن]
[갑자기 분위기 진기명기]
ناگهان|جو|چیز عجیب و غریب
[Talent show out of blue]
[ناگهان جو تغییر میکند]
[엄격] 옐로우 카드.
سختگیر|زرد|کارت
[Strict] Yellow card.
[سختگیر] کارت زرد.
[나도 주섬]
من هم|جوسم
[Also picks up]
[من هم جمع میکنم]
[곳곳에 난무하는 반칙] 루카스! 옐로우 카드.
در هر جا|در حال پخش|خطا|لوکاس|زرد|کارت
[Foul play everywhere] LUCAS! Yellow card.
[نقض قوانین در همه جا] لوکاس! کارت زرد.
[심지어 꼼수 등장]
حتی|ترفند|ظهور
[Even trickery going on]
[حتی حقه بازی ظاهر میشود]
[한껏 예민 / 어허!!! 안 되지!!]
به شدت|حساس|اوه|نه|میشه
[Extremely sensitive / Uh huh!!! No can do!!]
[بسیار حساس / اوه!!! این درست نیست!!]
페어플레이!x2
بازی جوانمردانه|
Fair play! x2
بازی منصفانه!x2
나 해볼게.
من|امتحان میکنم
Let me try.
من امتحان میکنم.
[이때 색다른 자세 도전]
در این زمان|متفاوت|وضعیت|چالش
[Trying new position this time]
[در این زمان چالش وضعیت متفاوت]
[얼굴에 올리려다 실패] 오 좋은데?
روی صورت|تلاش به بالا بردن|شکست|اوه|خوبه
[After trying to place it on the face, fails] Oh, not bad?
[سعی در گذاشتن روی صورت و شکست] اوه خوبه؟
[바로 캐치] 그 방법 좋은데? 이렇게 해서?
بلافاصله|گرفتن|آن|روش|خوب است|به این شکل|انجام دادن
[Applying the strategy right away] That's not a bad strategy! Like this?
[بلافاصله گرفتن] این روش خوبه؟ اینطوری؟
[겜백현 님이 요령을 습득하셨습니다] 형 이건데? 이건데?
گیم باخن|آقا|ترفند را|یاد گرفتند|برادر بزرگتر|این چیه؟|این چیه؟
[Gamer BAEKHYUN acquired a skill] That's the way to do it! That's it!
[گمبکهیان روش را یاد گرفت] برادر این است؟ این است؟
[드디어 감 잡았다] - 이거다 이거야! - 오케이x2
بالاخره|حس|گرفتم|اینه|اینه|
[Finally got the hang of it] - This is it! - Okay x2
[بالاخره متوجه شدم] - این است، این است! - اوکی اوکی
[매커니즘 버리고 요령 열차 탑승] - 진짜 얼굴에 먼저 올려 놓고. - 얼굴에 먼저 올려야 돼.
مکانیزم|رها کن|ترفند|قطار|سوار شدن|واقعی|بر روی صورت|ابتدا|قرار دادن|گذاشتن|بر روی صورت|ابتدا|باید قرار داده شود|شود
[Abandoned mechanism and joined Team Strategy] - Place it on top of the face first. - You should place it on top of your face first.
[مکانیسم را کنار گذاشته و سوار قطار روشها شدم] - واقعاً باید اول روی صورت بگذارید. - باید اول روی صورت بگذارید.
[엓자뷔 / 형은 또 어디 가]
اژدها|برادر بزرگتر|دوباره|کجا|می رود
[Re-experiencing EXO / Where are you going]
[اهتزاوی / برادر دوباره کجا میرود]
[많이 속상] - 이런 거 알려주지 말라고. - 진짜 어렵다.
خیلی|ناراحت|این|چیز|به من نگویی|نگوید|واقعا|سخت است
[Depressed] - Don't teach me something like this. - It's so hard.
[خیلی ناراحت] - به من این چیزها رو نگو. - واقعاً سخته.
[이렇게 할 거야]
اینطور|انجام|خواهد بود
[I'll be like this]
[این کار رو میکنم]
[허공의 식빵 트래핑] - 트래핑 인정?x2 트래핑 인정.
هوا|نان تست|تله گذاری|تله گذاری|تأیید|||
[Trapping a sliced bread in the air] - Is trapping accepted? x2 Trapping is allowed.
[تلهگذاری نان در هوا] - تلهگذاری رو قبول داری؟x2 تلهگذاری رو قبول دارم.
[손만 안 쓰면 트래핑 허용! / 몸 풀고~ 까딱~] - 형 트래핑 인정이래. - 형 할 수 있어x2
فقط دست|نه|استفاده کند|کنترل توپ|مجاز|بدن|گرم کردن|کمی|برادر بزرگتر|کنترل توپ|گفته شده که مجاز است|برادر بزرگتر|انجام دادن|توانایی|
[Trapping permitted if not using hands / Warm up~ Tilt~] - Trapping is allowed. - BAEKHYUN, you can do it x2
[فقط اگر دست نزنیم، تلهگذاری مجاز است! / بدن رو گرم کن~ کمی تکان~] - برادر، میگن تلهگذاری رو قبول داری. - برادر، میتونی x2
[미끌~] 안 돼x5
لغزش|نه|
[Slide~] No x5
[سر خوردن~] نه x5
[장난] 어? 아직 있어요!x5
شوخی|اه|هنوز|هست|
[Fooling around] Uh? It's still on my body! x5
[شوخی] اوه؟ هنوز هست! x5
[착한 사람 눈에만 보여요(?)] - 형 거기 있어!x5 - 있지?x3 있잖아x3
خوب|انسان|فقط در چشم|دیده میشه|برادر بزرگتر|اونجا|هست||درسته||
[It's visible(?) only to the eyes of the good] - Hey, it's over there! x5 - I still have it, don't I? x3 Told you so x3
[فقط به چشم آدم خوبها دیده میشود(?)] - برادر، آنجا هستی! x5 - هستی؟ x3 هستی دیگه x3
[빠른 진행을 위해~ 마지막 한 바퀴!]
سریع|پیشرفت|برای|آخرین|یک|دور
[To speed things up~ Last round!]
[برای پیشرفت سریع~ آخرین دور!]
[찌릿]
سوزش
[Stare]
[تپش]
[말리지 마요] 밤새울 거예요! 할 때까지 할 거예요.
نکنید|منو|بیدار|خواهم بود|انجام دادن|تا|انجام دادن|خواهم بود
[Don't stop me] I'm pulling an all nighter! I''ll be done when I succeed.
[منو متوقف نکنید] من تمام شب بیدار میمانم! تا زمانی که انجامش ندم، ادامه میدم.
[과연 한 명이라도 성공할 수 있을까?]
آیا واقعاً|یک|نفر هم|موفق شود|توانستن|باشد
[Can anyone succeed?]
[آیا واقعاً یک نفر هم میتواند موفق شود؟]
초조해x2
You're nervous x2
نگرانم x2
[흑화탬레사 마지막 심기일전 / 순삭] 태민아!
تام راسا سیاه|آخرین|روحیه جنگی|حذف کامل|تامینه
[Unsanctified TAEMresa's last turn / Gone in a second] TAEMIN!
[آخرین تلاش هواکش تمراسا / سریعاً حذف شد] تامینه!
[공기 한 입 하고 떠나보낸 last 식빵..]
هوا|یک|نفس|و|رها کرد|آخرین|نان سفید
[After a bite of the air, freed the last sliced bread..]
[یک لقمه هوا و نان آخر را فرستادم..]
[이거 찾니?] 태민아! 여기 있어x2 태민아!
این|میخواهی پیدا کنی؟|تائمین|اینجا||
[Looking for this?] TAEMIN! It's here x2 TAEMIN!
[دنبال این میگردی؟] تامینه! اینجا هست x2 تامینه!
[수치] 여기 있어!
عدد|اینجا|هست
[Disgraced] It's here!
[شرم] اینجا هست!
[폭주하는 캡틴] 빵 여기 있네!
در حال شتاب|کاپیتان|نان|اینجا|هست
[Reckless Captain] Here's the bread!
[کاپیتان دیوانه] نان اینجاست!
[비극(?)으로 끝난 흑화탬레사의 일탈]
||پایان یافته|تمریس سیاه|انحراف
[Unsanctified TAEMresa's digression ended in tragedy(?)]
[انحراف تمریس سیاه که به تراژدی (?) ختم شد]
[긴장~] 루카스~!
نگران|لوکاس
[Nervous~] LUCAS~!
[تنش~] لوکاس~!
[Again 덥석]
|به شدت
[Again, darting]
[دوباره با شدت]
퇴장이에요, 퇴장.
این خروج است|خروج
You're out.
خروج است، خروج.
아 이제 텐 할 것 같아, 텐 할 것 같아.
آ|حالا|تن|خواهد کرد|چیز|به نظر می رسد||||
Ah, TEN might succeed this time.
آه، حالا به نظر میرسد که میخواهم انجامش دهم، به نظر میرسد که میخواهم انجامش دهم.
[뒤이어 텐마저 실패] 이거 진짜 아깝다!
بعد از آن|تنما|شکست|این|واقعاً|حیف است
[Afterwards, even TEN fails] He almost had it!
[بعد از آن هم شکست] این واقعاً حیف است!
[툥수리도 실패] 아까워x3
تنگسوری هم|شکست|
[Eagle TYONG also fails] Too bad x3
[تلاش هم شکست] حیف است x3
[힘차게 도전해보지만] 오케이!x2 갈게!x2
با قدرت|تلاش میکنم|خوب||میروم|
[Eagerly gives a try, but] Okay! x2 I'm ready! x2
[با قدرت چالش را امتحان میکنم] اوکی!x2 میروم!x2
[실패 릴레이] 아 너무 위로 했는데?
شکست|رله|آه|خیلی|تسلیت|کردم؟
[Continuum of failure] Ah, was it too high?
[رله شکست] اوه، خیلی دلداری دادم؟
[이제 남은 사람은 백현과 카이 뿐] - 몸으로 받아요. - 초조해x2
حالا|باقی مانده|افراد|با بکهیون|کای|فقط|با بدن|میفهمم|
[Only BAEKHYUN and KAI remaining] - Catch it with your body. - He's anxious x2
[حالا تنها کسانی که ماندهاند بکهیون و کای هستند] - با بدنم میگیرم. - مضطربم x2
[마지막 도약]
آخرین|پرش
[Last leap]
[پرش نهایی]
[버둥 버둥] 있지?x3
تلاش|تلاش|میدونی|
[Floundering] It's here, isn't it? x3
[دست و پا زدن] میدونی؟x3
[재등장 / 착한 사람 눈에만 보이는 식빵] 있잖아x3
بازگشت دوباره|خوب|انسان|فقط در چشم|قابل مشاهده|نان سفید|
[Reappearance / Slice bread visible only to the eyes of the good] It's here x3
[ظهور دوباره / نان تست که فقط در چشم افراد خوب دیده میشود] میدونی؟x3
[촤락] - 있어요x3 - 형 필라테스의 효과를(?) 보여줘요!
چرخش|هست|برادر بزرگتر|پیلاتس|اثر|نشان میدهد
[Swing] - There it is x3 - BAEKHYUN, show us the effect(?) of pilates!
[چپ چپ] - هستشx3 - برادر، اثرات پیلاتس رو (?) نشون بده!
있잖아x2
It's here x2
میدونی؟x2
[안간힘 써봤지만 겜백현도 실패] - 있어요x2 - 없어졌어x2
تلاش بیوقفه|امتحان کردم اما|بازگشت به بازی هم|شکست||
[Tried his best but even Gamer BAEKHYUN failed] - It's there x2 - It's gone x2
[هرچند تلاش کردم اما گمباخهیو هم شکست خورد] - هستشx2 - ناپدید شدx2
나 방법 찾아냈거든?
من|راه حل|پیدا کردم
I found a way!
من راهی پیدا کردم، میدونی؟
[이때 마지막 묘수 떠오른 카이] 내가 계획을 말해볼게, 딱 날아왔어.
در آن زمان|آخرین|حرکت|به ذهن آمد|کای|من|برنامه را|توضیح می دهم|به طور دقیق|به ذهنم آمد
[Just then, KAI came up with the last trick] I'll tell you my plan. It flies.
[در این لحظه آخرین راهحل به ذهن کای رسید] من برنامهام رو میگم، دقیقاً پرواز کرد.
- (식빵을 먼저) 다리로 딱 잡아, 그리고 입으로 잡을 거야. - 야 인정!x2
نان تست|اول|با پای|محکم|بگیر|و|با دهان|خواهد گرفت|خواهد بود|هی|قبول|دو بار
- Catch (the sliced bread) with the legs and then with the mouth. - Hey, accepted! x2
- (اول نان تست رو) با پا محکم بگیر، و بعد با دهان میگیرم. - آره قبول!x2
[할 수만 있다면 인정!] - 좋아요x2 - 인정해줄게.
انجام|فقط|اگر|قبول||بهت قبول میکنم
[Permitted as long as it's done!] - All right x2 - We'll accept it.
[اگر بتوانی، قبول میکنم!] - لایکx2 - قبول میکنم.
손만 아니면 되잖아?
دست فقط|اگر نه|باید خوب باشد
As long as you don't use your hands, right?
فقط کافی است دستت نباشد، نه؟
[호언장담] 난 얼굴 가지도 않을 거야.
ادعای بزرگ|من|صورت|نخواهم داشت|نخواهد بود|خواهد بود
[Guaranteed] My face won't move.
[با اعتماد به نفس] من حتی صورت هم نخواهم داشت.
[화들짝 / 진짜 잡다니!!!!]
ناگهان|واقعا|میگیره
[Amazed/ He caught it!!!!]
[ناگهان / واقعاً داره میگیره!!!!]
[화들짝 / 진짜 잡다니!!!!]
ناگهان|واقعاً|میگیرد
[Amazed / He caught it!!!!]
[ناگهان / واقعاً دارم میگیرم!!!!]
[본인이 더 신기]
خودت|بیشتر|عجیب
[Surprised at himself]
[خودش جالبتر است]
[바들 바들] 내가..내가..
||من|من
[Shaky] I.. I..
[لرزان] من... من...
[침착해!] 내가 유연만 하면 되는 거야! 내가 유연만!
آرام باش|من|فقط انعطاف|اگر|باشد|چیزه|من|فقط انعطاف
[Calm down!] I only have to be flexible! Be flexible!
[خونسرد باش!] فقط باید انعطافپذیر باشم! فقط باید انعطافپذیر باشم!
[자 이제 냠~ 하면 돼!!!]
حالا|حالا|یام یام|بخوری|میشه
[Now, you just have to nom~ and take a bite!!!]
[حالا فقط باید یام~ بزنید!!!]
[접었다 / 읏짜]
تا کرده|ایتزا
[Bent / Hiya]
[تا کرده / اوتزا]
잠깐만!
یک لحظه
Wait!
یک لحظه!
[이거..쉽지 않다!] 안 닿아!
این|آسان|نیست|نه|میرسد
[This.. isn't easy!] He can't reach it!
[این.. آسان نیست!] نمیرسد!
[얼굴이 무릎에 안 닿아] 안 닿아!
صورت|به زانو|نه|میرسد|نه|میرسد
[Face doesn't reach the knees] He can't reach it!
[صورت به زانو نمیرسد] نمیرسد!
[울기 직전] 내가..! 내가 유연!
گریه|قبل از|من||یویان
[About to cry] I..! I only have to be flexible!
[در آستانهی گریه] من..! من انعطافپذیرم!
[또 안 닿음 / 하늘이시여..]
again|not|reach|oh heavens
[Not reaching again / Oh, God..]
[باز هم نمیرسد / ای آسمان..]
[혼자만의 위태로운 사투..]
تنها|خطرناک|مبارزه
[Precarious battle with himself..]
[نبرد خطرناک تنها..]
[용기 듬뿍] 형 할 수 있어!x2
شجاعت|به اندازه کافی|برادر بزرگتر|انجام دادن|توانستن|هستی|
[Encouragement] KAI, you can do it! x2
[با شجاعت] برادر، تو میتوانی!x2
[끝까지 도전 / 포기란 없다] 이걸 튕겨서 다시 먹는 거 인정?x2
تا آخر|چالش|چیزی به نام تسلیم|وجود ندارد|این را|با ضربه زدن|دوباره|خوردن|چیز|قبول کردن|
[Trying until the end / Never giving up] Would it still count if I bounce this and eat it? x2
[تا آخر مبارزه کن / تسلیم نشو] آیا این را میزنی و دوباره میخوری؟x2
형 할 수 있어! 형 할 수 있어요!
برادر بزرگتر|انجام دادن|توانستن|هستی||انجام دادن|توانستن|هستید
You can do it! You can do it!
برادر، تو میتوانی! برادر، تو میتوانی!
잠깐 이게 낫겠어, 이게.
لحظه|این|بهتر است|این
Wait, this might be better.
لحظهای صبر کن، این بهتر است، این.
[아예 누워서! 오 좋아!x2
کاملاً|دراز کشیده|اوه|خوب|
[Lying on the back!] Oh, nice! x2
[کاملاً دراز بکش! اوه عالی!x2
좋아!x2 오 좋아!
خوب||او|خوب
Good job! x2 Oh, great!
عالی!x2 اوه عالی!
[힘겹게 배까지 식빵 이송 성공]
با زحمت|تا کشتی|نان تست|انتقال|موفقیت
[Ardently transported the slice to the stomach]
[با زحمت نان را تا شکم منتقل کردم]
[다음이 문제 / 가슴팍까지 튕겨야 하는데..] - 배 한 번 튕겨!x2 - 형 올려x3
next|question|to the chest|should bounce|but|stomach|one|time|bounce||older brother|
[Next obstruction / Have to move it to the chest..] - Bounce your stomach! x2 - Go up x3
[مسئله بعدی / باید تا سینه پرتاب شود..] - یک بار شکم را پرتاب کن!x2 - برادر بالا بیاx3
여기로 올릴 거야, 여기로.
به اینجا|می آورم|خواهد بود|به اینجا
I'll move it here.
اینجا میآورم، اینجا.
[낙...]
سقوط
[Drop...]
[سقوط...]
[여기까지가..끝인가 보오..]
تا اینجا|آیا پایان است|به نظر میرسد
[I guess.. this is the end..]
[به نظر میرسد اینجا... پایان است..]
[내 실패처럼 찌통]
من|مانند شکست|زجر
[Throbbing heart as if the failure is mine]
[مثل شکست من، دردناک]
[M화도 無 / 결국 첫 게임 승자는 無] 아 진짜 어렵다.
M화도|هیچکس|در نهایت|اولین|بازی|برنده|هیچکس|آ|واقعاً|سخت است
[M-cash, gone / Winner of the first game, none] Ah, it was tough.
[Mحالت بدون / در نهایت برنده اولین بازی بدون] آ، واقعاً سخت است.
[미련 뚝뚝 / 이대론 못 끝내!] - 다음 게임x2 빠르게! - 아 이거 진짜 어렵다.
پشیمانی|قطره قطره|به این شکل|نمی توانم|تمام کنم|بعدی||سریع|آه|این|واقعاً|سخت است
[Regrets / We can't end the night like this!] - Next game x2 Hurry! - Ah, this was hard.
[حسرت زیاد / با این وضعیت نمیتوانم تمامش کنم!] - بازی بعدی x2 سریع! - آ، این واقعاً سخت است.
[찰싹]
ضربه
[Slap]
[چسبیدن]
[답답 / 대답이라도 해봐!]
ناامید کننده|حتی یک پاسخ|امتحان کن
[Frustrated / Say something!]
[ناامیدی / حداقل یک جوابی بده!]
형 괜찮아! 참아x2
برادر بزرگتر|خوبه|
It's okay! Easy now x2
برادر خوبه! تحمل کن x2
아 열 받네?
آ|حرارت|میگیرد
I'm furious!
آه، عصبانی شدم؟
참아x3
Calm down x3
تحمل کن x3
두 번째 게임은 아슬아슬 종이컵을 지켜라예요.
دوم|شماره|بازی|به شدت|لیوان کاغذی|محافظت کن
The second game is Protect Wobbly Paper Cup.
بازی دوم، مراقب لیوان کاغذی باش.
[M화 5개 적립 / 우승자가 없었던 첫 번째 게임]
M화|5 عدد|جمع آوری|برنده|نبودن|اول|شماره|بازی
[Keep 5 M-cash / First game ended without a winner]
[5 عدد M را جمع کنید / اولین بازی که برنده نداشت]
[묻고 더블로 M화 10개 걸고 GO!]
پرسیدن|دو برابر|M-نمره|10 عدد|شرط بندی کردن|برو
[Double M-cash to 10 or nothing, and GO!]
[سوال بپرسید و 10 عدد M را شرط بندی کنید و بروید!]
[승부욕 MAX / 이러면 얘기가 달라지지~] 오케이! 이게 진짜다.
حس رقابت|حداکثر|اگر اینطور باشد|صحبت|تغییر می کند|خوب|این|واقعی است
[Competitiveness MAX / That's a whole different story~] Okay! The game is on.
[اشتیاق برای پیروزی MAX / اگر اینطور باشد، داستان متفاوت میشود~] اوکی! این واقعیه.
[RULE은 간단 / 상대의 종이컵을 떨어뜨리면 승] - 오케이, 알겠습니다. - 와 어렵다.
قانون|ساده|حریف|لیوان کاغذی را|بیندازد|پیروزی|خوب|فهمیدم|واو|سخت است
[RULE is simple / Drop your opponent's cup to win] - Okay, got it. - Whoa, it's hard.
[قوانین ساده است / اگر لیوان کاغذی حریف را بیندازید، برندهاید] - اوکی، متوجه شدم. - وا، سخت است.
- 이건 유지하는 거 자체가 어렵겠는데? - 그러니까.
این|حفظ کردن|چیز|خود|سخت به نظر میرسه|بنابراین
- Keeping the cup in place is already a challenge. - Sure.
- این را نگه داشتن خودش سخت خواهد بود؟ - درست است.
[첫 주자로 백현 등판] 나랑 할 사람 누군데?
اول|بازیکن|بکهیون|حضور|با من|بازی کردن|شخص|کی هست؟
[BAEKHYUN enters as the first player] Who wants to compete with me?
[با بکهیون به عنوان اولین نفر] چه کسی میخواهد با من باشد؟
[선뜻 도전 / 툥슈리 출격] 저요.
بی درنگ|چالش|توک شری|حمله|من
[Willingly gives a try / Eagle TYONG, sally forth] I will.
[با شجاعت چالش میکشم / توشری به میدان میآید] من.
왠지 백현이 형 이길 것 같아.
به نوعی|بکهیون|برادر بزرگتر|برنده|چیز|به نظر میرسد
BAEKHYUN might win.
احساس میکنم بکهیون برنده خواهد شد.
[첫 매치 겜뭉이 VS 툥수리]
اول|مسابقه|گممونی|در برابر|تونگسوری
[First match / Gaming Puppy VS Eagle TYONG]
[اولین مسابقه گمونی VS تونگسوری]
형 잠시만요.
برادر بزرگتر|یک لحظه لطفا
Wait a second.
برادر، فقط یک لحظه.
[흔들 흔들] 잠시만요, 다시 올려도 돼요?
تکان دادن|تکان دادن|یک لحظه|دوباره|بگذارم بالا|میشود
[Wobbly] Wait, can I place it again?
[لرزش لرزش] یک لحظه، میتوانم دوباره بگذارم؟
[강렬한 도발에 비해 부실한 손등] '왠지 백현이 형 이길 것 같아'
شدید|تحریک|در مقایسه با|ضعیف|دست|به نوعی|بکهیون|برادر بزرگتر|پیروز|چیز|به نظر میرسد
[Frail back of the hand compared to his daring provocation] "BAEKHYUN might win."
[در مقایسه با تحریک شدید، دست ضعیف] 'احساس میکنم برادر بکهیون برنده خواهد شد'
어? 됐다x2 오케이.
اوه؟||اوکی
Uh? It's steady x2 Okay.
اه؟ شد x2 اوکی.
[당당한 목소리에 그렇지 못한 손등..]
با اعتماد به نفس|در صدا|نه|ناتوان|پشت دست
[Confident voice, but feeble hand..]
[به صدای مطمئن، اما دستهای ناتوان..]
[반면 겜뭉이 손등은 평-온] 안정적인 거 보이지?
در عوض|گیممونگ|روی دست|||پایدار|آن|نمیبینی؟
[Meanwhile, Gaming Puppy's hand is s-teady] Do you see how steady I am?
[در مقابل، دستهای گممونی آرام-اند] نمیبینی که چقدر پایدار است؟
나는 손이 뒤로 다 꺾여서 진짜 안정적이야.
من|دست|به عقب|کاملاً|خم شده|واقعاً|پایدارم
I'm very steady, because my hand can bend backwards.
دست من کاملاً به عقب خم شده و واقعاً پایدار است.
[흔들리지 않는 편안함 / 오호]
ناپایدار|نمی|آرامش|اوه
[Unshaken comfort / Oho]
[آرامش بدون لرزش / اوهو]
- 시작해요? - 어.
شروع می کنیم؟|آره
- Shall we begin? - Sure.
- شروع کنیم؟ - آره.
시작!
شروع
Go!
شروع!
[대망의 ROUND 1 시작]
مورد انتظار|دور|شروع
[ROUND 1 everyone's been waiting for begins]
[شروع ROUND 1 مورد انتظار]
[리플레이 / 이게 어찌된 상황..?]
بازپخش|این|چه اتفاقی افتاده|وضعیت
[Replay / What just happened..?]
[بازپخش / این چه وضعیتی است..؟]
[시작과 동시에 데구르르]
شروع و|به طور همزمان|غلتیدن
[Rolling as soon as the game begins]
[با شروع، به سرعت به جلو میغلتد]
[종이컵의 무게를 감당하기엔 나무 나약한 종이(?)손] 이게 뭐야?!x2
کاغذی قهوه ای|وزن|برای تحمل کردن|چوب|ضعیف|کاغذ|دست|این|چیه|
[Paperlike(?) hand too weak to bear the paper cup's weight] What's happening?! x2
[دست کاغذی ضعیف برای تحمل وزن فنجان کاغذی(?)] این چه چیزی است؟!x2
[여긴 편안]
اینجا|راحت
[This cup is comfy]
[اینجا راحت است]
[팔 한 번 안 뻗고 백현 승] 이게 뭐야?!
بازو|یک|بار|نه|دراز کردن|بکهیون|پیروزی|این چی هست|چی هست
[BAEKHYUN wins without stretching his arm once] What's happening?!
[یک بار هم دستم را دراز نکردم، بکهیون برنده شد] این دیگه چیه؟!
[형 손 진짜 신기한데?] 너무 잘하는데?
برادر بزرگتر|دست|واقعا|جالبه|خیلی|خوبه
[Your hand is amazing!] You're unbeatable!
[برادر، دستت واقعاً جالب است؟] خیلی خوب انجام میدهی؟
[M화 10개 컴온 / 나를 위한 게임이야~] - 이거 내 손에 최적하다 진짜, 이거 봐. - 진짜 대박이다.
M화|10 عدد|بیایید|من را|برای|بازی است|این|من|در دست|بهینه است|واقعاً|این|نگاه کن|واقعاً|فوق العاده است
[10 M-cash, come on / This game's meant for me~] - This game is perfect for my hand, look. - Incredible.
[10 عدد M بیایید / این بازی برای من است~] - این واقعاً برای دست من بهینه است، واقعاً، این را ببین. - واقعاً فوقالعاده است.
[날개 접힌 툥슈리] 이거 절대 안 돼, 저는 이게..
بال|تا شده|توک شری|این|هرگز|نه|میشه|من|این
[Eagle TYONG's folded wings] I can never do this..
[بالهای تا شده توشری] این اصلاً نمیشود، من این را...
[깨달음 / 이거 대진표가 중요하네..]
درک|این|جدول مسابقات|مهم است
[Realization / Tournament bracket matters..]
[درک / این قرعهکشی مهم است..]
[눈치 슬슬]
درک|آرام آرام
[Observing one another]
[حس کردن به آرامی]
[다음은 이 조합이라고?]
next|this|is a combination
[Is this pair playing next?]
[بعدی این ترکیب است؟]
[복붙 / 약속한 듯 STAND UP] 아 뭐예요~?
کپی و چسباندن|وعده داده شده|به نظر|بایست|بالا|آ|چه خبره
[Copied and pasted / STAND UP as if planned] Ah, what's happening~?
[کپی و چسباندن / به نظر میرسد که وعده داده شده STAND UP] آ چه خبره~؟
[ROUND 2는 투카스 매치 (텔레파시~?)] - 아 진짜!
دور|نشانه موضوع|توکاس|مسابقه|(تلهپاتی~)|آ|واقعاً
[ROUND 2 is a match between Two-CKAS (Telepathy~?)] Ah, seriously!
[ROUND 2 یک مسابقه توکاس (تلهپاتی~؟)] - آ، واقعاً!
[투닥] 그만 엮여요!
دعوا|بس کن|درگیر میشی
[Quarrel] Step away from my life!
[توداک] دیگه درگیر نشو!
[투닥] - 따라서 일어난 거 아니에요! - 증말.
درگیری|بنابراین|اتفاق افتاد|چیز|نیست|واقعاً
[Quarrel] - I didn't mean to get up with you! - Seriously.
[توداک] - بنابراین این اتفاق نیفتاده! - واقعاً.
[생각마저 비슷한 영혼의 형제]
حتی تفکر|مشابه|روح|برادر
[Soul brothers with similar mind]
[برادران روح که حتی فکرشان شبیه است]
안 돼~x2
نه|میشه|
No way~ x2
نه~x2
[어느새 꼼수 장착]
ناگهان|ترفند|نصب شده
[Already being cunning]
[ناگهان ترفند نصب شد]
[아니 그럼 저기는요!] 얘 이러고 있는데?
نه|پس|اونجا چطور؟|این بچه|اینطوری|هست
||there|||
[What about him!] Do you see what he's doing?
[خب پس اونجا چطور!] این داره اینجوری میشه؟
저 이렇게..
من|اینطوری
I'm like this..
من اینجوری..
[손등과 하나 된 컵]
روی دست|یکی|متصل|لیوان
[Hand and cup united as one]
[کاسهای که با دست پشت دست یکی شده است]
[문어 손 등장 / 축복 받은 유연성] 손 이러고 있는데..
اختاپوس|دست|ظاهر شدن|برکت|دریافت کرده|انعطاف پذیری||اینطوری|هست
[Here comes Octopus Hand / Blessed with flexibility] His hand is doing this..
[دست هشتپا ظاهر میشود / انعطافپذیری مبارک] دست اینطور است..
[거의 문어와 쭈꾸미의 대결] 얘 이러고 있는데, 지금 이거?
تقریبا|با هشت پا|از سپیلو|نبرد|او|اینطوری|هست|الان|این
[Almost a match between an octopus and a small octopus] Don't you see him doing this?
[تقابل تقریباً هشتپا و جوجهماهی] او اینطور است، الان این چیست؟
[제 손이 왜요~!]
من|دست|چرا
[Nothing's wrong with my hand~!]
[دست من چرا~!]
[다음 중 손등이 아닌 것은?] 손 이렇게 뒤집었는데? 아니 아니..
next|among|back of hand|not|thing|hand|like this|I flipped it|no|no
[Which of the following is not the back of a hand?] He flipped his hand! No way..
[کدام یک از اینها دست نیست؟] دست را اینطور برگرداندم؟ نه نه..
[술렁 술렁 / 체급(?)차이 뭐야~] - 쟤 근데 손 왜 저래? - 야 진짜 크다.
||||چیه|اون|اما|دست|چرا|اینطوری|هی|واقعا|بزرگه
[Mumbling / Look at the physique(?) differences~] - What's up with his hand? - Hey, they're gigantic.
[لرزش لرزش / تفاوت وزن(?) چیه~] - اون دستش چرا اینطوره؟ - وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
손을 이러고 있어, 지금!
دستم|اینطوری|هستم|الان
His hand is doing this right now!
아 (대전 상대) 잘못 걸렸잖아
آ|مسابقه|حریف|اشتباه|گیر افتاده بودی
I made a wrong choice (of my opponent)
[타고난 문어 손에 대항하는]
ذاتی|دست چپ|به|مقابله کننده
[Confronting Octopus Hand is]
[دست هشت پا با استعداد طبیعی]
[노력형 쭈꾸미 손]
تلاشگر|هشت پا|دست
[Endeavoring Small Octopus Hand]
[دست هشت پا با تلاش]
[슬금 슬금]
[Approaching slowly]
[به آرامی]
[피지컬 믿고 선 공격 개시하는 문어 손]
فیزیکی|با اعتماد به نفس|حمله|حمله|آغاز کننده|اختاپوس|دست
[Trusting his physique, Octopus Hand launches attack]
[دست هشت پا که با اعتماد به فیزیک حمله را آغاز میکند]
[움찔] 종이컵 맞추면 안 돼요.
لرزیدن|لیوان کاغذی|اگر بزنید|نه|مجاز است
[Twitch] You can't strike the paper cup.
[لرزش] نباید لیوان کاغذی را بزنید.
[직접 터치 금지 구역] - 이거 안 돼요, 맞추면 안 되죠? - 네.
مستقیم|لمس|ممنوع|منطقه|این|نه|اجازه دارد|اگر درست کنید|نه|می شود|بله
[No direct-touch zone] - You can't touch this. Can he? - He can't.
[منطقه ممنوع لمسی] - این کار درست نیست، نباید بزنید، درست است؟ - بله.
[살금 살금 다가오는 포식자]
آرام|آرام|نزدیک شدن|شکارچی
[Predator approaching slowly]
[شکارچی که به آرامی نزدیک میشود]
[살짝 겁 먹음] 이건 안 돼요, 안 돼요 이건.
کمی|ترس|خوردن|این|نه|خوبه|نه|خوبه|این
[A bit scared] No, you can't touch this.
[کمی ترسیده] این کار درست نیست، نباید این کار را بکنید.
[주꾸미 자극 시도 / 훠이~]
هشت پا|تحریک|تلاش|هوی
[Provokes Small Octopus / Shoo~]
[تلاش برای تحریک جکومه / هوئی~]
[울컥] 아 나 형이에요!
ناگهان|آ|من|برادر بزرگم هستم
[Emotional] I'm your big brother!
[احساساتی] آ، من برادر هستم!
[유인 성공 움직이기 시작한 주꾸미 손 / 손 툭~] 아 몸 만져도 돼요?
جذب|موفقیت|حرکت کردن|شروع شده|هشت پا|دست||صدای ضربه|آ|بدن|لمس کردن|مجاز است
[After successfully luring, Small Octopus Hand advances / Tap on the hand~] Can you touch my body?
[موفقیت در جذب، جکومه شروع به حرکت میکند / دست~] آ، میتوانم بدنت را لمس کنم؟
아니 왜 이러시는 거예요?
نه|چرا|این کار را کردن|چیزی است
Why would you do this to me?
چرا این کار را میکنید؟
[2차 자극] - 형 저 요즘에 복싱 해요. - 아니 그걸 왜 저한테 말해요?
||برادر بزرگتر|من|این روزها|بوکس|تمرین می کنم|نه|آن را|چرا|به من|می گویی
[2nd provocation] - KAI, I box nowadays. - Why would you tell me that?
[تحریک ثانویه] - برادر، من این روزها بوکس کار میکنم. - چرا اینو به من میگی؟
[괜히 큰 소리] - 때릴 거예요? - 아니요.
بیخود|بلند|صدا|ضربه زدن|خواهد بود|نه
[Shouting for nothing] - Are you going to hit me? - No.
[صدای بلند بیدلیل] - میخوای بزنی؟ - نه.
[파르르~] 보여줄까요, 형?
پاررر~|آیا نشان بدم|برادر بزرگتر
[Trembling~] Do you want to see me box?
[لرزش~] میخوای نشونت بدم، برادر؟
[원투]
وان تو
[One, two]
[یک دو]
[점점 과열되는 경기에] 에이 너무 느려~
به تدریج|بیش از حد داغ|در بازی|اوه|خیلی|کند
[As the game intensifies] You're too slow~
[در بازی که به شدت داغ شده] اوه خیلی کند است~
[관객들도 과몰입]
تماشاگران هم|غرق شدن در داستان
[Audience also in the moment]
[تماشاگران هم به شدت درگیر شدهاند]
[이제 슬슬 가볼까?]
حالا|آرام آرام|برویم؟
[Let's get serious now!]
[حالا کمکم باید برویم؟]
[장난은 그만 / 본격적으로 공격 개시]
شوخی ها|بس کن|به طور جدی|حمله|آغاز
[Stop goofing around / Officially launch an attack]
[دیگر شوخی بس است / حمله جدی آغاز میشود]
[발 끝까지 도발]
پا|تا نوک|تحریک
[Provoking even with his toe]
[تحریک تا نوک انگشتان پا]
소리 봐!
صدا|نگاه کن
Listen to him!
ببین صدا رو!
형을 놀리는데?
برادر بزرگت|چرا اذیت میکنی
He's making fun of the older brother!
داری برادر رو دست میندازی؟
[주꾸미 손재간(?) 반격의 쭉쭉이 시도]
هشت پا|مهارت دستی|تلافی کننده|یک نوع بازی|تلاش
[Small Octopus Hand's trick(?) / Tries small counterattack]
[تلاش برای تلافی با مهارت های جوجو(?)]
[떨어질 듯 말 듯~ 문어 손 철벽 방어]
افتادن|به نظر|||هشت پا|دست|دیوار آهنی|دفاع
[About to fall~ Octopus Hand's formidable defense]
[به نظر میرسد که میافتد~ دفاع محکم دست هشتپا]
[빈틈을 노리는 다급한 손짓]
فرصت را|نشانه|عجولانه|اشاره
[Desperate hand gesture aiming for a loophole]
[حرکتهای اضطراری که در جستجوی فرصت هستند]
[드루와 드루와]
بیا|بیا
[Come here]
[بیا بیا]
[루카스의 뿌리치기 한 방에]
لوکاس|ریشه کن کردن|یک|ضربه
[After a single blow from LUCAS]
[با یک ضربه از لوکاس]
[아슬 아슬~]
[Wobbly~]
[به شدت~]
[튀어 오른 종이컵의 운명은?]
پریدن|بالا|کاغذی|سرنوشت
[Fate of the paper cup that jumped up?]
[سرنوشت فنجان کاغذی که پرش کرد؟]
[시원하게 낙]
به طرز خنک کننده|سقوط
[Falls down]
[به طرز خنک سقوط کرد]
[루카스 승!] 얘 강력한 우승후보다.
لوکاس|پیروزی|او|قوی|کاندیدای قهرمانی است
[LUCAS wins!] He's the odds-on favorite.
[پیروزی لوکاس!] او یک رقیب قوی برای قهرمانی است.
내가 인정할게.
من|قبول میکنم
I acknowledge you.
من این را قبول میکنم.
[강력한 우승 후보 등장에] 야 이거 말이 안 돼!
قوی|قهرمانی|رقیب|با ظهور|هی|این|حرف|نه|میشه
[At the appearance of the best player] Hey, this doesn't make sense!
[ظهور یک رقیب قوی برای قهرمانی] وا، این منطقی نیست!
[겜뭉이도 긴장] 야 이거 말이 안 돼! 이거 뭐야?
گیمونگ هم|نگران|هی|این|حرف|نه|میشه|این|چیه
gamer||||||||
[Even Gaming Puppy is nervous] Hey, this doesn't make sense! What's going on?
[گیممونگی هم نگران است] وا، این منطقی نیست! این چه خبره؟
[뒤이어 마지막 3인 등판]
پس از آن|آخرین|3 نفر|ورود به صحنه
[Followed by last 3 players]
[در ادامه، سه نفر آخر به صحنه میآیند]
[이게 뭐라고 또 다시 긴장]
این|چی|دوباره|دوباره|تنش
[Why is this game making them nervous again]
[این چه چیزی است که دوباره باید نگران باشم]
[팔까지 걷어붙이고 준비]
تا آرنج|بالا زده و|آماده
[Pulling up the sleeves to get ready]
[بازوها را بالا زده و آماده میشوم]
[명불허전 텐 / 게임 ACE다운 안정감]
نامش را فراموش نکرده|تن|بازی|به سبک ACE|احساس امنیت
[Renowned TEN / Stability suit for the game ACE]
[به راستی که بینظیر است / ثباتی مانند یک بازی ACE]
[바들 바들]
لرزیدن|لرزید
[Shaky]
[لرزان]
야 태민이 벌써 불안한데?
هی|تائمین|قبلاً|نگران است
Hey, TAEMIN is already unsteady!
هی، تامینی دیگه نگران شده؟
[컵에 비해 많이 소박한 손등] 아 너무 불안한데? 잠깐만.
به لیوان|نسبت به|خیلی|ساده|پشت دست|آ|خیلی|نگرانم|یک لحظه
[Hand that's tiny for the cup] Ah, I'm unstable! Wait a second.
[دستش نسبت به فنجان خیلی ساده است] اوه، خیلی نگرانم! یک لحظه.
[자동으로 팝핀 추는 Magic Hand..]
به طور خودکار|پاپین|رقصیدن|جادو|دست
[Magic Hand automatically popping dancing..]
[دست جادویی که به طور خودکار پاپین میرقصد..]
[기회포착] - 형 시작? - 시작!
فرصت را غنیمت شمردن|برادر بزرگتر|شروع؟|شروع
[Seizing an opportunity] - Ready? - Go!
[فرصت را غنیمت بشمار] - برادر، شروع کنیم؟ - شروع!
[결승 진출자를 뽑기 위한]
فینال|شرکت کننده ها|انتخاب|برای
[To select the finalist]
[برای انتخاب فینالیستها]
[ROUND 3 시작!]
دور|شروع
[ROUND 3 begins!]
[شروع ROUND 3!]
[아무래도 불안한데..]
به هر حال|نگرانم
[He's already unstable, but..]
[به هر حال نگران کننده است..]
[점점 줄어드는 안전 거리]
به تدریج|کاهش یابنده|ایمنی|فاصله
[Safety zone gradually narrowing down]
[فاصله ایمنی که به تدریج کاهش مییابد]
[텐, 최약체부터 공격!]
Ten|از ضعیف ترین|حمله
|from the weakest|
[TEN attacks the weakest one first!]
[تن، از ضعیفترین شروع به حمله!]
[침착하게 등으로 블로킹 성공]
با آرامش|با پشت|مسدود کردن|موفقیت
calmly|||
[Calmly blocks with his back]
[با آرامش موفق به مسدود کردن با پشت شد]
[균형 감각으로 팝핀 커버]
تعادل|با حس|پاپین|کاور
|with a sense||
[Covered the dancing cup with a sense of balance]
[با حس تعادل پوشش پاپین]
[어떻게 공격해야 되지?] 컵을 만지면 안 되니까
چگونه|حمله کنم|بشه|لیوان را|لمس کنی|نه|میشه
|attack|||||
[How should we attack him?] Since we can't touch the cup
[چطور باید حمله کنم؟] چون نمیتوانم به لیوان دست بزنم
[어떡하긴 이렇게 하면 되지] 이렇게 해야 돼요, 형.
چه کار کنیم|اینطوری|انجام بدی|میشه|اینطوری|باید|بشه|برادر بزرگتر
[No worries, do this] We should approach like this.
[چطور باید این کار را انجام داد] باید این کار را انجام دهی، برادر.
[뜻밖의 등 공격]
غیرمنتظره|پشت|حمله
[Unexpected back attack]
[حمله غیرمنتظره از پشت]
오 야 머리 좋은데?
او|هی|مغز|باهوش هستی
Oh, brilliant!
اوه، تو خیلی باهوشی!
[손등은 소박하지만 가까스로 중심 잡기 성공]
روی دست|ساده است اما|به سختی|تعادل|گرفتن|موفقیت
[Despite his tiny hand, barely managed to stay in balance]
[دستها ساده هستند اما به سختی موفق به حفظ تعادل شدند]
[그 사이 다음 타깃 포착]
آن|بین|بعدی|هدف|شناسایی
[Meantime, caught the next target]
[در این بین هدف بعدی شناسایی شد]
[그 사이 다음 타킷 포착]
آن|بین|بعدی|هدف|شناسایی
[Meantime, caught the next target]
[در این بین هدف بعدی شناسایی شد]
[이번엔 정면 기습 공격]
این بار|از جلو|حمله غافلگیرانه|حمله
[Hasty ambush this time]
[این بار حمله ناگهانی از جلو]
[방심하던 마크 OUT]
غافلگیر شده|مارک|خارج
[Unguarded MARK is OUT]
[مارک که غافل بود، حذف شد]
[이제 남은 사람은 두 명!] 오 탈락!
حالا|باقی مانده|افراد|دو|نفر|او|حذف شد
[Only two people left!] Oh, out!
[حالا دو نفر باقی ماندهاند!] او حذف شد!
[전방위 공격수(공격형) vs 균형 감각 능력자 (수비형)]
همه جانبه|مهاجم|هجومی||تعادل|حس|بازیکن|دفاعی
[Frontal attacker (Offense) vs Armed with sense of balance (Defense)]
[مهاجم چندمنظوره (حملهای) در برابر توانایی حفظ تعادل (دفاعی)]
[어김없이 돌진하는 공격수]
بدون شک|حمله کننده|مهاجم
[Offense dashing forward as usual]
[مهاجم که بیوقفه به جلو میرود]
[당황 / 조금만 기다려주겠니..?] 잠깐만x2
گیج|فقط کمی|میتونی صبر کنی؟|فقط یک لحظه
[Shocked / Would you give me a second..?] Wait x2
[نگران / آیا کمی صبر میکنی..?] فقط یک لحظه x2
[잠깐만 같은 건 없어요]
فقط یک لحظه|مشابه|چیز|وجود ندارد
[There's no waiting]
[چند لحظه هیچ چیز وجود ندارد]
[다시 한 번 등 공격]
دوباره|یک|بار|پشت|حمله
[Another back attack]
[یک بار دیگر حمله به پشت]
[태용_어느새 방청객] 뭐야? 텐 머리 좋다.
|||چیه؟|تن|مغز|باهوش است
[TAEYONG_Already an audience] What's happening? TEN is a genius.
[تی یون_ناگهان تماشاچی] چی بود؟ تن خیلی باهوشه.
[두 번은 안 당하지~]
دو|بار|نه|فریب می خورم
[Not letting you win this time~]
[دو بار نمیخورم~]
[반격 기회를 노리는 태민]
ضد حمله|فرصت|در حال نشانه گیری|تائمین
[TAEMIN waiting for an opportunity to fight back]
[تایمین در حال جستجوی فرصت برای ضد حمله]
[쿵]
صداي ضربه
[Bump]
[بوم]
[균형 잃고 낙] 아! 이거 안 돼!
تعادل|از دست دادن|سقوط|آ|این|نه|خوب است
[Loses balance and drops] Ah! No way!
[از دست دادن تعادل و سقوط] آ! این خوب نیست!
[ROUND 3의 승자는 텐!] - 텐 형이 제일 오래했어. - 아 잘했어.
دور|(격조사)||تن||برادر بزرگترم|خیلی|طولانی ترین زمان را داشت|آ|خوب عمل کردی
[The winner of ROUND 3 is TEN!] - TEN played for the longest time. - Good job.
[برنده ROUND 3 تن!] - برادر تن بیشتر از همه ماند. - آفرین.
[3인 대결 / 대망의 결승전!] 그럼 나머지 3명 한 번에?
3 نفر|رقابت|مورد انتظار|فینال|پس|بقیه|3 نفر|یک|به طور همزمان
[3-man competition / The long-awaited final round!] Remaining 3 in one round?
[رقابت 3 نفره / فینال مورد انتظار!] پس بقیه 3 نفر همزمان؟
[내 동생 차례야~] 루카스.
من|برادر|نوبتشه|لوکاس
[It's my little brother's turn~] LUCAS.
[نوبت برادر من است~] لوکاس.
텐아x2
TEN x2
تنها x2
[아련] 백현이 형은 이겨줘.
یادآور|بکهیون|برادر بزرگتر|برنده شو
[Sentimental] Please take BAEKHYUN down.
[احساساتی] برادر بکهیون، لطفاً برنده شو.
백현이 형은 이겨줘.
بکهیون|برادر بزرگتر|به من بباز
Please take BAEKHYUN down.
برادر بکهیون، لطفاً برنده شو.
[나의 복수를 부탁해..]
من|انتقام|لطفا
[Please take my revenge on him..]
[لطفاً انتقام من را بگیر..]
[M화 10개를 건 결승전]
M화|10 بازی|بر|فینال
[Final round with 10 M-cash]
[فینال با 10 عدد M]
[M화 씨 COME ON~]
Mhwa|suffix for respect||
[Dear M-cash, COME ON~]
[M، بیا~]
[타고난 문어 손 루카스]
ذاتی|چپ دست|دست|لوکاس
[LUCAS born with octopus hand]
[دست لوقاس، هشتپای ذاتی]
[안정성 TOP 백현]
ثبات|بهترین|بکهیون
[BAEKHYUN with TOP steadiness]
[بکهان، بالاترین ثبات]
[전략형 공격수 텐]
استراتژیک|مهاجم|تن
[TEN, a strategic offense]
[مهاجم استراتژیک، تن]
[마지막 라운드 시작!] - 자 준비 - 너무 어렵다.
آخرین|دور|شروع|حالا|آماده|خیلی|سخت است
[The final round begins!] - Get set, ready - It's so hard.
[شروع دور آخر!] - آماده شو - خیلی سخت است.
[무너 손부터 보냅시다] - 시작! - 루카스부터
منور|از دست|بیندازیم|شروع|از لوکاس
[Let's take down Octopus Hand first] - Go! - Start with LUCAS
[دست را از ابتدا بفرستیم] - شروع! - از لوکاس شروع کنیم
[온몸으로 철벽 방어]
با تمام بدن|دیوار آهنین|دفاع
[Defending with his entire body]
[دفاع آهنین با تمام بدن]
[툭~]
توک
[Tap~]
[تُک~]
[방해 공작에도 굳건]
مزاحمت|به رغم توطئه|استوار
[Standing still amidst disturbance]
[در برابر موانع محکم]
[이게 안 먹힌다고?]
این|نه|اثر می کند
[Does this not work on him?]
[این کار نمیکند؟]
[몸통 박치기로 작전 변경]
بدن|با ضربه سر|عملیات|تغییر
[Operation changed to an offensive tackle]
[تغییر استراتژی با ضربه به بدن]
[이건 안 되겠다 / 빠르게 포기]
این|نه|میشه|سریع|تسلیم
[This won't work / Quickly quits]
[این کار نمیشود / سریع تسلیم شو]
[다음 전략은 무도..?]
بعدی|استراتژی|هنرهای رزمی
[The next strategy is martial arts..?]
[استراتژی بعدی رقص..؟]
[공격수 텐 방심한 틈을 타 등 공격]
مهاجم|تن|غافل|فرصت|استفاده کردن|و|حمله
[Offense TEN catches LUCAS off guard and attacks]
[مهاجم تن از غفلت استفاده میکند و حمله میکند]
[타격 없는 피지컬 갑]
ضربه|بدون|فیزیکی|قوی
[Gifted physique left unharmed]
[بدون ضربه فیزیکال فوقالعاده]
와 잘한다.
وا|خوب انجام میدهد
Wow, you're good.
آفرین!
잘한다, 루카스!
خوب کار کردی|لوکاس
Way to go, LUCAS!
آفرین، لوکاس!
[응? 칭찬하며 자연스레 백스텝]
آره؟|با تعریف کردن|به طور طبیعی|قدم به عقب
[Huh? Steps back while complimenting]
[اوه؟ با تعریف کردن به طور طبیعی به عقب برمیگردد]
[멀찍~] 잘한다, 잘해.
دور|خوب میزند|خوب میکنی
[Distant~] Way to go.
[دور~] خوب کار میکنی، خوب کار میکنی.
[능숙한 치고 빠지기 스킬] 근데 얘들아 너희 진짜 잘한다, 너 잘해.
ماهر|ضربه زدن|فرار کردن|مهارت|اما|بچه ها|شما|واقعا|خوبید|تو|خوب میکنی
[Skillful hit-and-run attack] Seriously guys, you guys are doing great. You're good.
[مهارتهای سریع و فرار ماهرانه] اما بچهها، شما واقعاً خوب کار میکنید، تو خوب کار میکنی.
[동생들은 아무것도 모르고 대결 중]
برادران و خواهران کوچکتر|هیچ چیزی||رقابت|در حال
[Younger brothers competing without noticing BAEKHYUN's intention]
[خواهر و برادرها هیچ چیزی نمیدانند و در حال رقابت هستند]
[나 홀로 속 타는 종이 인형] 아니야 얘들아! 아니야!x2 백현이 형부터!
من|تنها|درون|سوزاننده|کاغذ|عروسک|نه|بچه ها|||بکهیون|از برادر بزرگتر
[Paper doll getting devastated by himself] Guys, no! Stop! x2 Take BAEKHYUN down first!
[عروسک کاغذی که تنها در حال سوختن است] نه بچهها! نه!x2 از بکهیون شروع کن!
[그때 빈틈을 노려 기습] 협공해 얘들아, 협공!
در آن زمان|نقطه ضعف|هدف قرار دادن|حمله ناگهانی|حمله گروهی کن|بچه ها|حمله گروهی
[Just then, spots a loophole and raids] Guys, cooperate!
[در آن زمان از فرصت استفاده کن و حمله کن] بچهها، حمله گروهی!
[휘청~]
لرزیدن~
[Wobble~]
[لرزش~]
[떨어지는 컵을 잡았지만]
در حال افتادن|لیوان را|گرفت اما
[Caught the cup before it dropped, but]
[فنجانی که در حال افتادن بود را گرفتم اما]
[손가락 사용 루카스 OUT] 야 이거 실패다!
انگشت|استفاده|لوکاس|خارج|هی|این|شکست است
[LUCAS, OUT for using his fingers] Hey, that's a fail!
[استفاده از انگشتان لوکاس OUT] هی، این شکست است!
[아쉬움] 가만히 있었어야지~
پشیمانی|بیحرکت|باید میبود
[Regrets] You should've stayed still~
[حسرت] باید ساکت مینشستی~
[이제는 두 고수의 매치] 그럼 텐이랑 나랑만 남았네? 텐!
حالا|دو|استاد|مسابقه|پس|با تن||باقی موندن|تن
[Now's the match between two experts] Is it just you and me? TEN!
[حالا دو استاد در مسابقه] پس فقط من و تن باقی موندیم؟ تن!
텐 악수 한 번 하자.
ten|handshake|one|time|let's do
TEN, let's shake hands.
بیایید یک بار دست بدهیم.
페어플레이!
بازی جوانمردانه
Fair play!
بازی منصفانه!
[형잘알] 형한테 페어플레이 바라지 마~
برادر بزرگتر میدونه|به برادر بزرگتر|بازی منصفانه|انتظار نداشته باش|نه
[Know him too well] Don't expect him to play fair~
[برادر خوب میداند] از برادر انتظار بازی منصفانه نداشته باش~
[흥미진진]
هیجان انگیز
[Interesting]
[جالب و هیجانانگیز]
[태극권 자세라고 아나~?] 그럼 나 일단 태극권 자세 좀 취할게.
تائوئیست|به عنوان وضعیت|میدونی|پس|من|در ابتدا|تائوئیست|وضعیت|کمی|میگیرم
[Have you heard of Tai Chi~?] Let me take a Tai Chi pose.
[آیا میدانی که این حالت تایچی است؟] پس من اول کمی حالت تایچی میگیرم.
[장난 치면서 방심 시킨 후]
شوخی|در حین|بیاحتیاطی|ایجاد کردن|بعد از
[After fooling around to make TEN relax]
[با شوخی و بیتوجهی]
[천천히 접근하는 겜뭉이]
آرام|نزدیک شدن|گیمینگ
[Gaming Puppy slowly approaches]
[به آرامی نزدیک میشود]
[오지 마요] 아 형형형!
نیا|لطفا|آ|هی هی هی
[Don't come near me] Ah, no, no, no!
[نیا] آ برادر برادر برادر!
[헤헷 내가 무섭대~]
هی هی|من|میترسه
[Teehee, he's scared of me~]
[هههه من ترسناک هستم~]
[틈새 잔망 타임]
شکاف|شیطنت|زمان
[Briefly acts silly]
[زمان نازک و دلربا]
[도망가는 척 하더니 기습]
فرار کردن|تظاهر به|اما|حمله ناگهانی
[Pretends to run away, but raids]
[تظاهر به فرار کرد و سپس حمله کرد]
아 좋았어!x3 지금이야, 한 번 더!x2
آ|خوب بود||حالا|یک|بار|دیگر|
Nice move! x3 Now's the time, do it again! x2
آه عالی بود!x3 حالا، یک بار دیگر!x2
[화려한 발놀림으로 중심 잡기 성공!]
درخشان|با حرکت پا|تعادل|گرفتن|موفقیت
[Successfully in balance with fancy footwork!]
[با حرکات پاهای زیبا موفق به حفظ تعادل شد!]
[다시 밀어붙이는 텐] 한 번 더!x3
دوباره|فشار دادن|تن|یک|بار|دیگر|
[TEN attacks again] Do it again! x3
[دوباره فشار میآوریم تن] یک بار دیگر!x3
[잘한다~] 아 좋았어!x4
خوب کار میکنی~|آ|خوب بود|
[Way to go~] Ah, good job! x4
[خوب کار میکنی~] آفرین!x4
[이 와중에] 텐 종이컵은 움직이지도 않는데? 본드로 붙인 것 같은데?
این|در این حین|تن||حتی حرکت نمی کند|نمی کند|با چسب|چسبانده شده|چیز|به نظر می رسد
[All this time] TEN's cup isn't moving at all! Is it glued to his hand?
[در این میان] فنجان کاغذی تن حتی تکان نمیخورد؟ به نظر میرسد با چسب چسبیده است؟
[완벽하게 퇴로 차단]
به طور کامل|راه فرار|مسدود کردن
[Completely blocks the escape route]
[به طور کامل راه فرار را مسدود کرد]
[받아랏 필살기]
بگیر|تکنیک نهایی
[Take my lethal move]
[بگیر قدرت ویژه را]
[결국 못 버티고 OUT!]
در نهایت|نتوانست|تحمل کرد|بیرون
[Unable to stand any longer, OUT!]
[در نهایت نتوانست و خارج شد!]
[멋진 경기에 자동 기립]
فوق العاده|در بازی|خودکار|ایستادن
[Standing ovation for a great game]
[به خاطر بازی فوقالعاده به طور خودکار ایستاده شد]
[둘 다 잘했어~]
هر دو|خوب|خوب کار کردند
[You two did great~]
[هر دو عالی بودند~]
[M화 10개 획득 최종 우승자는 텐!] 야 텐 잘한다!x2
M화|10 عدد|به دست آوردن|نهایی|برنده|تن|هی|تن|خوب کار میکنی|
[TEN, the final winner, earns 10 M-cash!] Hey, TEN did great! x2
[M ده عدد به دست آوردن قهرمان نهایی تن!] وای تن عالیه!x2
와 텐 잘한다!
وا|تن|خوب بازی می کند
Wow, TEN was awesome!
وای تن عالیه!
전략이 좋았다.
استراتژی|خوب بود
His strategy was effective.
استراتژی خوبی بود.
- 다음 게임 준비해주세요! - 세 번째 게임 설명해드릴게요.
بعدی|بازی|لطفا آماده کنید|||بازی|به شما توضیح میدهم
- Please get the next game ready! - Let me introduce the third game.
- لطفاً برای بازی بعدی آماده شوید! - توضیح بازی سوم را به شما میدهم.
일명 퐁당퐁당 돌을 던져라 게임이에요.
به نام|پونگ دانگ پونگ|سنگ را|پرتاب کن|این بازی است
It's called Pongdang Pondgang, Throw a Rock Game.
به نام بازی "پونگ دانگ پونگ دانگ" سنگ پرتاب کن.
[신상 게임에 눈 번쩍] - 오 재밌겠다. - 뭐예요?
جدید|بازی|چشم|درخشان|اوه|جالب به نظر میرسد|چی هست؟
- Sounds fun. - How is it played?
[با دیدن بازی جدید چشمانش برق میزند] - اوه جالب است. - این چیه؟
'퐁당퐁당' 동요를 부르면서]
پونگ دانگ|آهنگ کودکانه|در حال خواندن
[While singing children's song "Pongdang Pongdang"]
[در حال خواندن آهنگ "پونگ دانگ پونگ دانگ"]
[숫자에 맞춰 손을 드는 게임]
عدد|مطابق|دست|بالا بردن|بازی
[Lift arms according to the number]
[بازی که در آن باید دست را با شمارهها بالا ببری]
[1-2-3-4-3-2-1 순으로 순환]
[In 1-2-3-4-3-2-1 sequence]
[به ترتیب 1-2-3-4-3-2-1 چرخش]
아 잠깐만요!
آ|لطفا یک لحظه
Wait a second!
آه، یک لحظه!
[진도 못 따라가는 학생들 속출] 와 이거 진짜 어렵다!
پیشرفت|نمی|دنبال کردن|دانش آموزان|به طور مکرر|واو|این|واقعاً|سخت است
[Students unable to cope everywhere] Woah, this is so complex!
[دانشآموزانی که نمیتوانند پیش بروند] واو، این واقعاً سخت است!
[루카스 멀리 안 나갈게~] -일단 루카스는 끝났다! -오케이, 일단 루카스는..
لوکاس|دور|نه|میرم|در حال حاضر||تمام شد|خوب|در حال حاضر|
[LUCAS, let's bid farewell now~] - LUCAS has already lost! - Okay, first off, LUCAS is..
[لوکاس دور نمیرود~] -فعلاً لوکاس تمام شد! -اوکی، فعلاً لوکاس...
[이건 쉽죠~]
این|آسونه
[This is easy, of course~]
[این آسان است~]
[1-2-3-4-3-2-1이 핵심]
1-2-3-4-3-2-1|کلید
[1-2-3-4-3-2-1 is the key]
[1-2-3-4-3-2-1 کلید است]
[연습을 빙자한 순서 외우기]
تمرین|بهانهگیر|ترتیب|حفظ کردن
[Learning the sequence with the excuse of practicing]
[حفظ ترتیب به بهانه تمرین]
- 오케이 외웠어, 가자! - 최후의 1인이야.
اوکی|حفظ کردم|بریم|آخرین|یک نفره
- Okay, memorized. Let's go! - Last 1 standing is the winner.
- اوکی حفظ کردم، بریم! - آخرین نفر هستم.
[꼼수 차단] - 태민 씨부터 시작하겠습니다. - 저부터 시작해요?
ترفند|مسدود کردن|تائمین||شروع میکنم||شروع میکنم
[Blocking schemes] - Let's start from TAEMIN. - Are we starting from me?
[مسدود کردن حقه] - از آقای تائمین شروع میکنم. - من شروع کنم؟
[갑자기 순서를 바꾼다고?] 하나 둘 셋 넷!
ناگهان|ترتیب|تغییر میدهی|یک|دو|سه|چهار
[Suddenly changing the sequence?] One, two, three, four!
[ناگهان ترتیب را عوض میکند؟] یکی دو سه چهار!
[침착하게 첫 소절부터 시작]
با آرامش|اول|از بند|شروع
[Calmly starts with the first verse]
[با آرامش از اولین خط شروع کنید]
마크 탈락.
مارک|حذف
MARK, out.
مارک حذف شد.
[빠른 속도에 넋 나간 게임 ACE] - 왜 탈락이에요? - 손을 들었어, 들면 안 됐어.
سریع|به سرعت|روح|رفته|بازی|ای سی ای|چرا|حذف شده است|دست را|بلند کردم|بلند کردن|نباید|میشد
[Game ACE lost track of sequence due to the fast pace] - Why is he out? - He lifted his arm when he shouldn't have.
[بازی ACE با سرعت بالا] - چرا حذف شدم؟ - دستم را بلند کردم، نباید بلند میکردم.
[어안 벙벙]
دهان باز|گیج
[Dumbfounded]
[حیرت زده]
마크가 손을 잘못 들었어.
مارک|دستش|اشتباه|بلند کرد
MARK lifted his arm at a wrong time.
مارک دستش را اشتباه بلند کرد.
[태민]
تائه مین
[TAEMIN]
[تایمین]
[태민 태용]
تائه مین|تائه یونگ
[TAEMIN TAEYONG]
[تایمین تایون]
[태용 텐 텐]
تائه یونگ|تن|تن
[TAEYONG TEN TEN]
[تایون تن تن]
[마크 순서 아님]
مارک|ترتیب|نیست
[Not MARK's turn]
[مارک ترتیب نیست]
[완벽한 스피드전 / 한눈 팔면 끝인데..?] - 와 갑작스러웠다. - 와 진짜 빠르다.
کامل|مسابقه سرعت|یک نگاه|اگر حواست پرت شود|تمام می شود|وا|ناگهان شگفت زده شدم||واقعاً|سریع است
[Absolute speed game / One look away, you're out..?] - Woah, that happened quickly. - Woah, it's so fast.
[مسابقه سرعت کامل / اگر حواست پرت شود تمام است..؟] - وا، ناگهانی بود. - وا، واقعاً سریع است.
[그 와중에 꼼수 get] - 1번이 안전빵이다. - 자 다시
او|در حین|حقه|بگیره|شماره 1|امن است|خوب|دوباره
|||||safety net||
[Meanwhile, gets cunning] - It's safe to go 1st. - Let's play again.
[در این میان ترفند get] - شماره 1 امن است. - حالا دوباره
카이 씨부터 시작하겠습니다.
کای|از آقای|شروع میکنم
||will start
Let's start from KAI.
از آقای کای شروع میکنم.
하나 둘 셋 넷!
یک|دو|سه|چهار
One, two, three, four!
یک دو سه چهار!
하나 둘 셋 넷!
یک|دو|سه|چهار
One, two, three, four!
یک دو سه چهار!
[두 번 손 든 태민 OUT!] 내가 먼저 틀렸으니까.
دو|بار|دست|بالا برده|تائمین|حذف شده|من|اول|چون اشتباه کردم
[TAEMIN, who lifted two arms, OUT!] I was wrong first.
[دست بلند کردن دو بار، تائمین OUT!] چون من اول اشتباه کردم.
[쓸쓸한 퇴장] 그러면 내가 빠져줄게x3
غمگین|خروج|پس|من|
||||will make you feel better
[Bitter exit] I'll get out of your way x3
[خروج غمانگیز] پس من کنار میروم x3
[이제 생존자는 총 5명]
حالا|بازماندگان|در مجموع|5 نفر
[Total of 5 survivors remaining now]
[حالا بازماندگان در مجموع 5 نفر هستند]
[벼락치기에 진심인 편]
درسی که در آخرین لحظه خوانده میشود|جدی|نوع
[Gets serious when cramming]
[کسی که به شدت در حال مطالعه شبانه است]
[전 자신 있어요~]
من|خود|هستم
[I'm sure of myself~]
[من مطمئن هستم~]
- 아 이거 집중해야 되겠다. - 자 루카스 씨부터.
آهه|این|باید تمرکز کنم|بشود|خوب|لوکاس|
- I should focus. - Now, starting from LUCAS.
- آ، باید تمرکز کنم. - خوب، از آقای لوکاس شروع کنیم.
하나 둘 셋 넷!
یک|دو|سه|چهار
One, two, three, four!
یک دو سه چهار!
당퐁당퐁~
تند تند
Dangpong Dangpong~
دنگ دنگ~
[당당하게 가사 SWITCH]
با اعتماد به نفس|متن|سوییچ
||switch
[Bold lyrics SWITCH]
[با اعتماد به نفس متن SWITCH]
[예상 밖 청각 공격에 태용 탈락]
پیش بینی|خارج|شنوایی|به حمله|تائه یونگ|حذف
[Due to unforeseen auditory attack, TAEYONG is out]
[حمله شنوایی غیرمنتظره و حذف تائه یون]
[당퐁 공격 한 방에 종이처럼 날아가 버린 집중력] 잠시만요! 이거 똥당똥당으로..
ضربه|حمله|یک|در یک|مانند کاغذ|پرواز کرد|از دست رفته|تمرکز|فقط یک لحظه|این|با صدای ضربه زدن
[Concentration that flew away like a piece of paper after "Dangpong" attack] Hold on! He was distracting with "Dongpang Dongpang.."
[تمرکز که مانند کاغذ با یک حمله به هوا پرتاب شد] فقط یک لحظه! این با صدای دنگ دنگ...
[가사 바꾸기 전략 성공]
متن آهنگ|تغییر|استراتژی|موفقیت
[Successful strategy of changing the lyrics]
[استراتژی تغییر متن موفقیت آمیز]
[피해자 억울] 이 머릿 속에서 똥당똥당이 들렸는데!
قربانی|ناعادلانه|این|سر|درون|صدای ضربه|شنیده می شد
[Mortified victim] "Dongdang Dongdang" was all that's left in my head!
[شکایت قربانی] در این سرم صدای دنگ دنگ میآمد!
오늘 루카스 너무 잘해요!
امروز|لوکاس|خیلی|خوب عمل می کند
LUCAS is on fire today!
امروز لوکاس خیلی خوب عمل میکند!
[똥땅~ 뿌듯]
دنگ دنگ|خوشحال
[Dongdang~ Pleased with himself]
[دنگ دنگ~ احساس رضایت]
이렇게 4명이야, 4명?
اینطوری|4 نفره|4 نفر
Is it just the 4 of us?
این چهار نفر هستند، چهار نفر؟
[이제 남은 생존자는 총 4명]
حالا|باقی مانده|بازماندگان|در کل|4 نفر
[Total of 4 survivors remaining now]
[اکنون تعداد بازماندگان به ۴ نفر رسیده است]
[이제는 진짜 실력자들의 대결!]
حالا|واقعاً|توانمندان|رقابت
[Now's the fight among big shots!]
[اکنون واقعاً رقابت بین افراد با مهارت است!]
텐부터 시작, 시작!
از ساعت ده|شروع|شروع
Starting from TEN, go!
از ۱۰ شروع کن، شروع!
[TOP 3 안에 들 사람은?]
بالای|در|وارد|افراد
[Who will end up in TOP3?]
[چه کسی به جمع ۳ نفر برتر خواهد پیوست؟]
[레이스 처음으로 4구간 돌파]
مسابقه|برای اولین بار|بخش 4|عبور
[Passing "4" for the first time since the race began]
[برای اولین بار در مسابقه، عبور از بخش 4]
[3-4-3-2 / 이제 3으로 돌아갈 차례!]
حالا|به 3|برگرداندن|نوبت
[3-4-3-2 / Now's the time to go back to "3!"]
[3-4-3-2 / حالا نوبت برگشت به 3 است!]
오케이 틀렸다!
اوکی|اشتباه بود
Okay, you missed!
اوکی، اشتباه بود!
[처음 해보는 구간에서 텐 OUT] 텐이 들면 안 됐어! 넘어간 거야, 4는 넘어가.
اول|امتحان کردن|در بازه|10|خارج|10|بیفتد|نه|باید|رد شده|چیز|4|رد میشه
[At the unfamiliar section, TEN, OUT] TEN, you shouldn't have raised your arm! You should've moved on after "4."
[در بخشی که برای اولین بار امتحان میکنم، TEN OUT] TEN نباید میآمد! رد شده، 4 رد شده.
4구간에서 두 손 다 들었었잖아.
در بخش 4|هر|دست|هر دو|بالا برده بودی
You lifted both arms at "4."
در بخش 4 هر دو دست را بالا برده بودی.
[아쉬움]
حسرت
[Regrets]
[ناراحتی]
[4에서 손을 든 후]
در 4|دست را|بلند کرد|بعد از
[After lifting arms at "4"]
[پس از بالا بردن دست در 4]
[한 번 더 손을 들어서 탈락!]
یک|بار|دیگر|دست را|بالا بردن|حذف
[Raised an arm again, so out!]
[یک بار دیگر دست را بالا برده و حذف شدی!]
[살았다~]
زنده بودم~
[I'm safe~}
[زنده است~]
[살았다~] 텐이 틀렸어.
زنده بود|تن|اشتباه کرد
[I'm safe~] TEN was wrong.
[زنده است~] تن اشتباه کرد.
오늘 루카스 게임 왜 이렇게 잘해!
امروز|لوکاس|بازی|چرا|اینقدر|خوب بازی می کند
Why is LUCAS on fire today!
امروز لوکاس چقدر خوب بازی میکند!
[똥땅 파워로 TOP 3진입]
دنگ دنگ|با قدرت|بالای|ورود به 3
[With "Dongdang" power, enters TOP3]
[با قدرت دنگدنگ به TOP 3 وارد شد]
잠깐만 나 자리 좀 바꿔줄래? 나 진짜 안 되겠어.
یک لحظه|من|صندلی|کمی|میتونی عوض کنی||واقعا||
Would you switch seats with me? I can't focus.
یک لحظه، میتوانی جایم را عوض کنی؟ واقعاً نمیتوانم.
[정신 혼미] 이거 같은 게임을 하는지 모르겠어.
ذهن|گیج|این|مشابه|بازی|انجام میدهد|نمیدانم
[Confused] I don't even know if we're playing the same game.
[در حال گیجی] نمیدانم آیا داریم همان بازی را انجام میدهیم یا نه.
[응 남 일~ / 숫자 파악부터 하는 게임 장인] - 안 되겠다니까? - 1 2 3 4 이거지?
بله|من|کار|عدد|از شناسایی|انجام دادن|بازی|استاد|نه|میگم نمیشه|این درسته؟
[Your problem, not mine~ / Gamer analyzes the sequence first] - I can't focus! - Is 1-2-3-4 in this order?
[بله، کارشناس بازی / بازیای که از شمارهها شروع میشود] - گفتم که نمیشود؟ - 1 2 3 4 این است؟
자 백현 씨부터 하겠습니다.
خوب|بکهیون|از آقای|شروع می کنم
Now, let's start from BAEKHYUN.
خب، از آقای بکهیون شروع میکنیم.
[다음 게임 시작은 백현!] 하나 둘 셋 넷!
بعدی|بازی|شروع|بکهیون|یک|دو|سه|چهار
[The next game starts from BAEKHYUN!] One, two, three, four!
[شروع بازی بعدی با باک هیون!] یکی دو سه چهار!
오케이!
باشه
Okay!
اوکی!
[엇박자 공격 성공 / 루카스 탈락] 너무 빨라요!
حمله ناهماهنگ|حمله|موفقیت|لوکاس|حذف|خیلی|سریع است
[Successful offbeat attack / LUCAS, out] It's so fast!
[حمله ناهمزمان موفق / حذف لوکاس] خیلی سریع بود!
전략 좋았어!
استراتژی|خوب بود
Nice strategy!
استراتژی خوبی بود!
[승자는 오직 한 명]
برنده|فقط|یک|نفر
[There's only one winner]
[برنده فقط یک نفر است]
[M화 5개의 주인은?] 자 하나 둘 셋 넷!
M화|5개의|صاحب|بچه|یکی|دوتا|سه تا|چهارتا
[Owner of 5 M-cash?] Okay, one, two, three, four!
[مالکین 5 M چیستند؟] یکی دو سه چهار!
[동생의 우렁찬 응원(?)과 함께]
برادرزاده من|پرشور|تشویق|و|با هم
[With little brother's energetic cheer(?)]
[با تشویق پرشور برادر(؟)]
[마지막 똥땅 라운드 스타트]
آخرین|بازی|دور|شروع
[Last Dongdang Round starts]
[شروع دور آخر دنگ دنگ]
[이쯤 되면 눈치 싸움]
در این مرحله|اگر|درک|مبارزه
[At this point, it's all about taking notice]
[در این مرحله، بازی چشم و گوش]
[내가 틀렸소.. 자진 납세]
من|اشتباه کردم|داوطلبانه|مالیات پرداخت کردن
[I was wrong.. Turning himself in]
[من اشتباه کردم.. مالیات را داوطلبانه پرداخت کن]
근데 카이 형 맞지 않았어요?
اما|کای|برادر بزرگتر|درست نیست|نبود
Wasn't KAI right?
اما آیا برادر کای نبود؟
둘 다 틀렸어!x2
هر دو|همه|اشتباه کردند|
Both of them were wrong! x2
هر دو اشتباه کردند!x2
[의견 분분] 아니 왜냐면 나는 하나만 드는 게 맞아.
نظر|متناقض|نه|چون|من|فقط یکی|حمل کردن|چیز|درست است
[Divided opinion] No, because I was supposed to lift only one arm.
[نظرات مختلف] نه، چون من فقط یکی را باید بزنم.
[전..잘 모르겠어요..] 나 하나만 드는 게 맞아.
من|خوب|نمیدانم|من|فقط یکی|حمل کردن|چیز|درست است
[I.. I don't know..] I was supposed to lift only one arm.
[من.. خوب نمیدانم..] من فقط یکی را باید بزنم.
[제작진도 갑론을박] 봐봐, 내가 3일 때 하나 드는 게 맞아.
گروه تولید|بحث و جدل|نگاه کن|من|روز سوم|در زمان|یکی|گرفتن|چیز|درست است
[Heated debate among the crew] Look, in "3," it was right for me to lift one arm.
[تولیدکنندگان هم بحث و جدل دارند] ببین، وقتی 3 روزه است، من باید یکی را بزنم.
- 맞아 맞아. - 내가 하나 드는 게 맞아.
بله|بله|من|یکی|میزنم|چیزی|درست است
- He's correct. - It was right for me to lift one arm.
- درست است، درست است. - من باید یکی را بزنم.
[제작진 1 : 카이가 한 손!]
تولیدکنندگان|کای|یک|دست
[Crew 1 : KAI had to lift one arm!]
[تولیدکنندگان 1 : کای یک دست!]
[제작진 2 : 아니 카이가 두 손이었지]
تولیدکنندگان|نه|کای|دو|دست بود
[Crew 2 : No, KAI had to lift two arms]
[تولیدکنندگان 2 : نه، کای دو دست بود]
[제작진 3 : 근데 한 손을 안 들었어]
تولیدکنندگان|اما|یک|دست|نه|بالا برده بود
[Crew 3 : But he lifted one arm]
[تولیدکنندگان 3 : اما یک دست را بالا نبرد]
[살짝 기대] 그러면 리플레이 보세요.
کمی|انتظار|پس|بازپخش|ببینید
[A bit hopeful] Let's replay the video, then.
[کمی انتظار] پس لطفاً تکرار را ببینید.
이게 만약에 여기서 역전이 안 되면 저 정말 상처 받을 것 같거든요?
این|اگر|از اینجا|برعکس شدن|نه|بشود|من|واقعا|آسیب|دریافت|چیز|به نظر می رسد
If the odds don't turn in my favor, I might be heartbroken, you know?
اگر اینجا برعکس نشود، من واقعاً احساس آسیب میکنم.
[비디오 판독 들어갑니다]
ویدیو|بازبینی|وارد میشود
[Here's the instant replay]
[ویدیو در حال بررسی است]
[카이]
کای
[KAI]
[کای]
[카이 백현]
کای|بکهیون
[KAI BAEKHYUN]
[کای و بکهیون]
[카이 카이 백현]
کای|کای|بکهیون
[KAI KAI BAEKHYUN]
[کای کای بکهیون]
[카이 카이 백현 백현]
کای|کای|بکهیون|بکهیون
[KAI KAI BAEKHYUN BAEKHYUN]
[کای کای بکهیون بکهیون]
[카이 카이 백현]
کای|کای|بکهیون
[KAI KAI BAEKHYUN]
[کای کای بکهیون]
[눈치 보기 실패~ / 한쪽 팔만 들어서 탈락!]
درک موقعیت|نگاه کردن|شکست|یک طرف|فقط بازو|بالا بردن|حذف
[Failed to take notice~ / Outed for lifting only one arm!]
[عدم موفقیت در توجه به دیگران~ / فقط یک بازو را بالا بردن و حذف شدن!]
[아.. 카이 탈락...] 내가 이긴 거야?
آ|کای|حذف|من|برنده|هستم
[Ah.. KAI, out...] Did I win?
[آه.. کای حذف شد...] من برنده شدم؟
[불난 데 기름 붓기 / 백현이 1등 했어]
آتش سوزی|در|روغن|ریختن|بکهیون|نفر اول|کرد
[Adding fuel to the flame / BAEKHYUN won 1st place]
[به آتش روغن ریختن / بکهیون اول شد]
내가 졌다니까!
من|گفتم باختم
I told you I lost!
گفتم که باختم!
근데 왜 저한테 희망 고문을 그렇게 하시는 거예요?
ولی|چرا|به من|امید|عذاب|اینطور|می کنید|چیزی است
||||||do|
But why would you torture me by giving false hope?
اما چرا اینقدر به من امیدواری میدهید؟
내가 틀린 줄 알아서 제가 이렇게 했는데!
من|اشتباه|خط|به خاطر اینکه|من|اینطور|انجام دادم
I did this, because I knew I was wrong!
من فکر میکردم اشتباه کردهام و به همین دلیل این کار را کردم!
왜 이렇게 회의를 오래 하셔서..
چرا|اینقدر|جلسه را|طولانی|برگزار کردید
Why did you have a heated argument..
چرا اینقدر جلسه را طولانی میکنید..
[이번은 없었던 거로] 저를 설레게 하시는 거예요?
این بار|وجود نداشتن|به عنوان|مرا|هیجان زده|می کنید|چیزیه
[Nevermind] And get my hopes up?
[این بار را فراموش کنید] شما من را هیجانزده میکنید؟
일단 내가 여기 양쪽에 있는 거 자체가 곤욕이야.
اولاً|من|اینجا|در هر دو طرف|بودن|چیز|خود|عذاب آور است
Sitting in between these two is already a struggle.
در هر صورت، خودم در اینجا بودن در هر دو طرف یک عذاب است.
여기 똥땅똥땅 이러고,
اینجا|صدای ضربه|اینطوری
He's doing "Dongdang Dongdang."
اینجا دنگ دنگ دنگ اینطوری,
여기는 뭐..
اینجا|چه چیزی
And here..
اینجا چی..
[아 아~ 안 들려요 (할많하않)]
آ||نه|میشنوم|حرفهای زیاد و عمل کم
[Nah~ I can't hear you (Don't get me started)]
[آ آ~ نمیشنوم (خیلی حرف دارم)]
[GAME3 최종 우승은 백현!]
بازی 3|نهایی|قهرمانی|بکهیون
[Final winner of GAME3 is BAEKHYUN!]
[قهرمانی نهایی GAME3 با بکهیون!]
[백현 M화 5개 획득]
بکهیون|M 화|5 عدد|به دست آوردن
[BAEKHYUN earns 5 M-cash]
[بدست آوردن 5 عدد M بکهیون]
[해보자!] 다음 게임 가주세요!
بیایید امتحان کنیم|بعدی|بازی|لطفا بیاورید
[Let's do it!] Please move on to the next game!
[بیایید امتحان کنیم!] لطفاً به بازی بعدی بروید!
[다음 이야기] 좋아!x2
بعدی|داستان|خوب|
[Coming up next] Good! x2
[داستان بعدی] خوب!x2
가위바위보!
سنگ کاغذ قیچی
Rock, paper, scissors!
سنگ، کاغذ، قیچی!
[끝나지 않은 겜토피아] 내가 텐이다!x2
||گیمتُوپیا|من|تنیدا|
[بازی گم نشده] من تن هستم!x2
[물불 가리지 않는 대결!] 잠깐만요! 비디오 판독 들어갈게요.
آب و آتش|تمایز قائل|نکردن|رقابت|فقط یک لحظه|ویدیو|تجزیه و تحلیل|وارد میشوم
[Ferocious competition!] Wait a second! I request an instant replay.
[رقابت بدون ترس!] یک لحظه صبر کنید! میخواهم ویدیو را بررسی کنم.
[승부에 온몸을 내던진] - 그렇지! 그게 맞아! - 아 이거 하지 ,그러면!
در مسابقه|با تمام وجود|خود را فدای کرد|درست است|آن|صحیح است|آ|این|نکن|پس
[Throwing his body for victory's sake] - Right! That's right! - Should've done this!
[به چالش تمام وجودم را دادم] - درست است! این همونیه که باید باشه! - آ، اینو نکن، پس!
[매운 맛 SuperM!] 아 나 이거 알아! 내가 이겼어!
تند|طعم|سوپر ام|آ|من|این|میدونم|من|برنده شدم
[Flaming SuperM!] I know this! I won!
[طعم تند SuperM!] آ، من اینو میدونم! من برنده شدم!
[M화를 휩쓸 승자는 과연 누구?]
|swept away|winner|surely|who
[Who will take away M-cash?]
[برنده M که خواهد بود؟]
[M토피아 LAST DAY] 끝날 때 쯤에
Mtopia|آخرین|روز|پایان|زمان|حدودا
[LAST DAY on MTOPIA] Towards the end
[روز آخر Mتوپیا] در پایان آن.
감동적인 멘트도 나오고
احساسی|جمله هم|بیرون میاد
There should be an emotional moment
جملات احساسی نیز بیان میشود.
[여유로운 풍경 속 감동 한 스푼..?] 난 너희들이 항상 빛났으면 좋겠어.
آرام|منظره|در|احساس|یک|قاشق|من|شماها|همیشه|درخشان باشید|امیدوارم
[In a peaceful scenery, a spoonful of affection..?] I wish every one of you shine all the time.
[یک قاشق احساس در مناظر آرام..؟] امیدوارم همیشه درخشان باشید.
뭐야?
چی هست؟
What's happening?
چی هست؟
[감동 NO / 이들을 기다리는 마지막 부비 트랩] 뭐야!
احساسات|نه|آنها را|منتظر|آخرین|تله|تله|
[NO touchy feelings / Last booby trap waiting for them] What's happening?
[احساسات نه / آخرین تلهای که منتظر آنهاست] چی هست!
[끝까지 긴장을 놓을 수 없는]
تا آخر|تنش|رها کردن|توانستن|نبودن
[Can't stay off-guard until the end]
[تا آخر نمیتوان آرامش را از دست داد]
[M화 1등 MVP를 향한 질주!]
M화|مقام اول|MVP|به سوی|دویدن
[Race for MVP with the most M-cash!]
[به سمت MVP شماره 1 M در حال دویدن!]
[레전드를 장식한 MTOPIA 마지막 이야기!] - 아 진짜 레전드 판이다. - 우리가 가는 곳이 바로!
افسانه را|تزئین کرده|ام تی اوپیا|آخرین|داستان|آ|واقعاً|افسانه|است|ما|رفتن|جایی|دقیقاً
legend||||||||||||
[Creating a legend, last story on MTOPIA!] - This is legendary. - Where are we headed!
[آخرین داستان MTOPIA که افسانهها را زینت بخشید!] - اوه واقعاً یک افسانه است. - جایی که ما میرویم همینجاست!
[다음 주를 놓치지 마세요!] MTOPIA!
next|week|miss|don't|MTOPIA
[Don't miss out!] MTOPIA!
[هفته آینده را از دست ندهید!] MTOPIA!
SENT_CWT:AFkKFwvL=7.43 PAR_TRANS:gpt-4o-mini=12.02
fa:AFkKFwvL
openai.2025-02-07
ai_request(all=728 err=0.00%) translation(all=582 err=0.34%) cwt(all=2982 err=4.39%)